ینگه دنیا

گزارشهائی از ینگه دنیا برای آشنائی هموطنان داخل (و بقیه)

دموکراسی در ینگه دنیا

سه شنبه بیست و هفتم فوریه

(مقدمه: حالا که بامید خبرهای خوب نشسته ایم و داریم مطالب سیاسی را مرور می کنیم البته که جا دارد موضوع دموکراسی را نیز که روز 23 سپتامبر بصورت پی دی اف ضبط کرده بودم و بعدا معلوم شد بدون استفاده مانده، خلاصه کرده اینجا بچسبانم!)

(25 آوریل 2009) سوال: شما فکر میکنید اول باید مردم یک مملکت موازین دموکراسی را یاد بگیرند یا اینکه اول باید دموکراسی در آنجا بر قرار شود؟
جواب: بنظر من اینها لازم و ملزومند. البته که لازمست یک عده ای پای بند به اصول دموکراسی باشند تا بتوانند آنرا ترویج دهند ولی این به آن معنی نیست که تک تک افراد باید فوت و فن دموکراسی را از بر داشته باشند

(18 فوریه 2009) سوال: به نظر شما علت پیشرفت ایالات متحده چه بوده؟
جواب: عوامل مختلفی چون علم و تکنولوژی، زور و قدرت، نفت و سرمایه و این جور چیزها را میشود نام برد ولی یادتان نرود که عامل مهم، قانون اساسی کشورشان است که پایه گذار تمام این عوامل بوده

(دهم آوریل 2009) هیچ نظام سیاسی ایده آلی که بتواند همه مردم یک مملکت را راضی نگاه دارد وجود ندارد. اصلا چرا راه دور برویم حتی چند نفر توی یک خانه هم خیلی وقتها مجبورند با هم مماشات کنند تا چه رسد به ملیونها آدم با اخلاقیات و خواسته های متفاوت در یک مملکت. خب، پس چطور میشود یک مملکت را با این همه خواسته های مختلف اداره کرد؟ جواب این سوال در رژیمهای دموکراسی همان "حاکمیت اکثریت با حفظ حقوق اقلیت" است ولی این روش بطور ذاتی و اصولی "منصفانه و عادلانه" نیست. عیب کار اینست که تا بحال کسی راه حل بهتری پیدا نکرده. تازه این در تئوری بود. در عمل که ممکنست وضع بدتر باشد!

(27 ماه می 2009) درست است که مضامین دموکراسی و آزادی هنوز هم در محافل آکادمیک و در کتابهای درسی مورد بحث و موشکافی قرار میگیرند و احتمالا تا قیامت هم چنین خواهد بود، ولی این بدان معنی نیست که این ابزارهای حکومتی دنیای امروز نا شناخته هستند و یا پایشان میلنگد! ما لازم نیست برای پی بردن باین مفاهیم به نقطه صفر برگردیم، یا بقول معروف "بخواهیم از نو چرخ را اختراع کنیم"!

(19 سپتامبر 2009) در وبلاگی بحث بر سر اصطلاحات "جدائی دین از حکومت" و "سکولاریسم" و "لائیسیته" بود و اینکه اینها با هم فرق دارند و برای مثال از سیستم های بعضی ممالک مانند ترکیه و فرانسه و غیره یاد کرده بودند که چطور برخورد آنها مثلا با موضوع حجاب زنان با هم فرق دارد. بنظر من این اصطلاحات در اصل و در تئوری با هم یکی هستند و آنچه اختلاف پیش می آورد طرز اجرای اصول است که میتواند در ممالک مختلف نتایج عملی گوناگونی داشته باشد

(16 و 18 جولای 2010) دو ایده اساسی در اعلامیه استقلال آمریکای دو قرن و نیم پیش، یعنی آزادی و برابری، هم در حال راهنمائی مان هستند، و هم اینکه ما را دچار سرگیجه میکنند. جمله کلیدی "همه افراد بشر یکسان آفریده شده اند و آفریدگار حقوق ذاتی چندی به همه اعطا کرده، که زندگی، آزادی، و جستن خوشبختی از جمله آنهاست" تا به امروز راهنمای زندگی آمریکائی ها بوده. و با اینکه ظاهرا خیلی روشن و مشخص بنظر میرسند، پس از مدتها هنوز هم بر سر اینکه دقیقا مفهومشان چیست و چطور باید آنها را بکار برد، جر و بحث های فراوانی در میگیرد.

(14 و 18 و 21 ژانویه 2011) ممالک مختلف میتوانند و توانسته اند هر اسم و عنوان دهن پر کنی روی خود بگذارند ولی این هیچ نشان دهنده آن نیست که چگونه حکومتی در دل دارند. مثلا جمهوری دموکراتیک خلق کره، جمهوری سوسیالیست ویتنام، جمهوری دموکراتیک خلق لائو، ووو. یک جمهوری واقعی یعنی آنکه طبق تعریف معمول در دیکشنری بوجود آمده، بطور کلی مبانی دموکراسی را در بر دارد. یک شکل دیگر حکومت که میتواند اصول دموکراسی را در خود جا دهد همان نظام پادشاهی مشروطه است که پادشاه یا ملکه فقط نقش سمبولیک داشته و در بعضی ممالک مانند انگلستان، هلند، بلژیک، تایلند و ژاپن و غیره دیده میشود

(20 و 27 آگست 2012) میگوئید "بنابراین اگر خوب دقت کنید، می بینید که آلترناتیو دموکراسی هم نمیتواند مسئله مصر و کشورهای دیگر را حل بکند. چون این آلترناتیو خودش در حال حاضر دچار بحران بیکاری و اقتصادی است" و من می پرسم، آیا شما آلترناتیو بهتری سراغ دارید؟ فکر میکنم نویسنده این مطلب و بعضی دوستان دیگر (عمدا) یک کمی بی انصافی میکنند و آن اینست که اینطور جلوه میدهند که دموکراسی بایستی مدینه فاضله بوجود آورد (آنهم یک شبه!) ولی هیچ جا (تونس، لیبی، مصر و غیره) اینکار را نکرده! بابا ایوالله!

(سوم سپتامبر 2012) سوال: اگر آنهمه نابسامانی ها از جمله فقر و بی خانمانی تقصیر دموکراسی نیست پس تقصیر چیست؟ که جوابش در یک کلمه هست: آدمیزاد! در این کلمه خیلی چیز ها نهفته است. از شانس و اقبال گرفته تا هوش و استعداد و حتی تا اینکه آدم در کجای دنیا و در چه خانوده ای بدنیا آمده باشیم. البته اجتماع هم نقش مهمی دارد

(13 جون 2014) میگفت بازی های المپیک در خدمت نظام سرمایه داری است، و یا شاید اصلا علت وجودی آنست! گفتم خب، معلومست دیگه! ما همه در خدمت نظام سرمایه داری هستیم، تا وقتیکه احساس حرص و طمع در خونمان در جریان باشد. که اینطور بوده و هست و خواهد بود

(17 و 24 مارس 2023) سوال: آیا از مصادیق دموکراسی در ایالات متحده، مورد یا مواردی می‌توانید نام ببرید که به مذاق ایرانی‌های ساکن در آنجا خوش نیامده باشد؟
جواب: بله همه جورش پیدا میشوند. حتی بین خود آمریکائیان
میگوئید: دموکراسی را نمی توان صادر کرد
میگویم: درست. مگر اینکه کلماتی چون الگو قرار دادن و راهنمائی یا حمایت کردن را بکار بریم
میگوئید: دموکراسی واقعی یک فرم نیست، بلکه یک مرحله از رشد و استقلال یک جامعه است که جامعه باید برای رسیدن به آن، تربیت شود

میگویم: کاملا درست است. پس چه بهتر هر چه زودتر دست بکار شد
میگوئید: حال آنکه دموکراسی آمریکایی، در کشورهای اسلامی منطقه‌ی خاورمیانه، از طریق یک­جانبه­‌گرایی، نظامی­‌گری، جنگ­‌طلبی­، جهانی­‌سازی، امپریالیسم و تفرقه بین دولت‌ها حاصل نخواهد شد
میگویم: این گناه را باید بگردن خود ما آدمها انداخت و نه اصول دموکراسی. ما آدمهائی که پر از عیب و نقص هستیم. یعنی دارای آن صفات اهریمنی چون حرص و طمع، جاه طلبی، حسد و حس انتقام جوئی ووو میباشیم
میگوئید: به نظر من ایالات متحده سعی دارد، به زورِ قوای نظامی‌اش، دموکراسی مدل خودش را، به خوردِ کشورهای دیگر، علی‌الخصوص ممالک اسلامی بدهد
میگویم: اتفاقا این را ما بچشم خود دیده ایم (عراق را یادنات نرود)! ولی جواب اینهم همانست که در بالا گفتم. اصول دموکراسی از شرکت در اینگونه نابسامانی ها معاف است
!
میگوئید: و همین رویه‌ی سیاسی، خود نافیِ دموکراسی و آزادی است
میگویم: این یکی را قبول ندارم. کدام "دموکراسی و آزادی" را میگوئید؟ بنظر من دموکراسی در یک مملکت برای سیاستمداران آنجا همچو تکلیفی (عدم دخالت در ممالک دیگر) تعئین نمیکند. اگر فکر کنیم بلایا و مشکلات بین المللی از اصول دموکراسی ناشی میشود، باید گفت سوراخ دعا را گم کرده ایم. آدمیزاد پر از عیب و نقص است. بطول تاریخ نگاه کنید. به ممالک و ملتهای حال حاضر نگاه کنید. ظلم وستم و تجاوز، چپ و راست نمی شناسد. دموکراسی باشد یا استبداد زیاد فرقی نمیکند

(25 سپتامبر 2020) اخیرا باصطلاح معروف Barking up the wrong tree برخوردم و آن اشاره به اشتباهی دارد که ممکنست یک سگ شکاری بکند و برود پای یک درختِ عوضی عوعو کند، در حالیکه طفلکی شکار بالای درخت دیگری باشد! فکر میکنم معادل مناسب آن در فارسی آن باشد که بگوئیم: فلانی سوراخ دعا را گم کرده. اخیرا ایمیلی بدستم رسید که در آن همه بدبختی های هفتاد سال اخیر بشر را زیر سر اعلامیه جهانی حقوق بشر قلمداد میکرد! شروع کرده بود به جمع آوری وقایع شومی که از سال 1948 در دنیا اتفاق افتاده و همه آنها را زیر سر حقوق بشر میدانست. بابا ایوالله! گفتم خب، حالا فرض کنیم حرف شما درست باشد. پس مقصر آنهمه وقایع شومی که قبل از آن سال اتفاق افتاده و دو جنگ جهانی هم جزوشان بوده، که و چه بوده؟

(23 مارس 2023) باید قبول کرد که دموکراسی مانند شمشیر دو لبه میباشد. ولی آنوقت دفاع از آن مشکل میشود، درست؟ مگر اینکه طنزگونه بگوئیم: آلترناتیوش چون توپ و تفنگ است! بعبارت جدی تر همه اش نسبی است. چرچیل گفته: "دموکراسی بدترین نوع حکومت است، پس از بقیه انواع حکومتها"

+ نوشته شده در  Tue 27 Feb 2024ساعت 8:4  توسط بهمن شهزادی  | 

آزادی Liberty  

سه شنبه شانزدهم ژانویه

(16 فوریه 2023) روند ملموس دیگری در زمینه پیشرفت اخلاقیات که امروزه روز آشگارا دیده میشود آوای آزادی خواهی مردم در جاهای مختلف دنیاست ... یک ربع قرن از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می گذرد و سوال آنست که اگرحالا به اجزای آن نگاه کنیم چه می بینیم؟ رفتم سراغ ویکی پدیا. یک سازمان غیر دولتی/غیر انتفاعی وجود دارد بنام Freedom House که کارش مطالعه و تحقیق در باره وضع کشورهای مختلف است در زمینه آزادی و دموکراسی. یک گزارش سالانه منتشر می کنند ... با یک نگاه مختصر می توان دید که اقلا بعضی هاشان خیلی پیشرفت کرده اند. و این خودش کلی نعمت است

Another measuring tool may be just by looking at the world today and the wishes and struggles of different peoples for freedom and democracy.The Freedom in the World Report which studied the status of the component countries of the previous Soviet Union, showed that at least some of them had significant progress

+ نوشته شده در  Tue 16 Jan 2024ساعت 7:43  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی در ینگه دنیا ، پی دی اف

شنبه بیست و سوم سپتامبر

نوبت "دموکراسی" می باشد. می توانید با کلیک کردن روی همین کلمه آنرا دانلود کنید

+ نوشته شده در  Sat 23 Sep 2023ساعت 5:32  توسط بهمن شهزادی  | 

نافرمانی مدنی

چهار شنبه نوزدهم جولای

این درست چهار سال پیش نوشته شده. خوب شد از قلم نیفتاد:

(19 جولای 2019) ... یک دفعه بیاد اسنودن Snowden افتادم ... او که الان بصورت پناهنده در روسیه بسر میبرد کارمند آژانس امنیتی آمریکا بود و با افشاکردن کلی کلی اطلاعات محرمانه آن آژانس بر روی اینترنت کلی سر و صدا براه انداخت! از نظر قانونی او یک مجرم بحساب می آید چون این عملش بر خلاف تعهداتی است که این جور کارمندان موقع استخدام امضا می کنند، و اگر بر گردد آمریکا محاکمه خواهد شد. و اما از نقطه نظر افکار عمومی اصطلاح mixed bag یعنی مخلوطی از خیر و شر خیلی خوب بهش می چسبد! از یک طرف افشاگری های او نشان داد که آژانس فوق پا را از گلیم خود فرا تر نهاده و باعث تجاوز به حریم خصوصی شهروندان شده ... از طرف دیگر تقریبا همگان پی برده اند که خیلی از افشاگری های او کلی به امنیت ملی مملکت صدمه زده. باین خاطر کمتر کسی حاضر است بپذیرد یا ادعا کند که باید گناهانش را بخشید
این مثال را میشود سمبولیک یا مشت نمونه خروار دانست برای افرادی که باصطلاح نافرمانی مدنی
civil disobedience می کنند. اینها می دانند که قانونا دارند خلاف می کنند ولی ترجیح میدهند سکوت نکنند. میدانند که بقول معروف: بکنی بده، نکنی بده.
برای بعضی کنار گودنشینان، او که این کار را کرده بیعقل تلقی میشود. برای بعضی دیگر اگر افشاگری نمیکرد قابل انتقاد بود. از نظر خودش، می توان گفت حتما سر یک دوراهی قرار داشت، و حالت "تعارض منافع شخصی" را خوب تجربه کرده بود. حالا که عمل کرد گیر کرده. و اگر نمیکرد شب خوابش نمی برد! ...

+ نوشته شده در  Wed 19 Jul 2023ساعت 1:11  توسط بهمن شهزادی  | 

در باره آمریکا ، 4

یکشنبه چهاردهم ماه می

(24 فوریه 2009) تا بحال بعضی جنبه های قانونی و حقوقی ارتباط بین نهاد های مختلف دولتی و مذهب را دیدیم. موضوع دیگر نقش مذهب در زندگی سیاسی و اجتماعی مردم است. مسلما هر گروه مذهبی و یا اصولا بطور کلی هر فرد با اعتقادات خاص مذهبی (یا غیر مذهبی) میتواند در سیاست مملکت یا شهر و ایالت خود و در وضع مقررات و ایجاد برنامه های دولتی نقش داشته باشد و حتی به اعمال نفوذ بپردازد ...
سوال مهمی که اینجا پیش میآید اینست که مستخدمان دولت از هر طبقه و مقام آیا حق دارند عقاید مذهبی خود را در تصمیمات و اعمالی که شامل حال دیگران میشود دخالت دهند؟ ... خیلی ها را عقیده بر اینست که جدا کردن عقیده از وظیفه کار چندان مشکلی نیست. مثلا جان کندی که اولین رئیس جمهور کاتولیک آمریکا بود همیشه تاکید بر جدائی دین از حکومت داشت و میگفت هیچ رهبر مذهبی نباید به رئیس جمهور تکلیف کاری را بکند ویا به مردم بگوید چگونه رای بدهند. همینطور جیمی کارتر با اینکه آشکارا عقاید مذهبی خود را بیان میکرد و در زندگی خصوصی اش هم به دقت آنها را مراعات مینمود، اما در رعایت اصل جدائی دین از حکومت وسواس خاصی نشان میداد
از طرف دیگر دو نمونه از مواردی که مقامات دولتی نتوانسته اند از این بوته آزمایش رو سفید بیرون آیند اینجا ذکر میشود. چند سال پیش یک نماینده مجلس علنا اظهار کرده بود که همجنس گرایان استحقاق هیچ نوع حقوق مدنی ندارند چون طبق اعتقادات مذهبی او اینکار گناه محسوب میشود و مسیحیان را ترغیب میکرد که جلو توسعه قدرت سیاسی این گروه را بگیرند. یا اینکه در ایالت تگزاس یک رئیس پلیس جنجال آفرید وقتی اعلام کرد که به علت مخالفتش با سقط جنین او نمیتواند جلو تظاهر کنندگانی را که درب ورودی به یک کلینیک سقط جنین را سد میکردند بگیرد، در حالی که وظیفه اش این بود اینکار را بکند. او میگفت وظیفه اصلی اش در مقابل خداست

+ نوشته شده در  Sun 14 May 2023ساعت 4:42  توسط بهمن شهزادی  | 

در باره آمریکا ، 3

چهارشنبه دهم ماه می

(23 فوریه 2009) ذکر این نکته ضروریست که آزادی مذهب هم مانند دیگر آزادی ها مطلق نیست و حد و مرزی دارد. در بعضی موارد این محدودیت بخاطر خیر و رفاه عمومی است. مثلا چند سال پیش یک مبلغ مذهبی که با برنامه های تلویزیونی خود پول جمع میکرد به جرم کلاهبرداری محکوم بزندان شد چون بجای مصرف پولهای اهدائی در راه کلیسا آنرا به جیب خودش سرازیر کرده بود. در جائی دیگر، یک موسسه باصطلاح آموزش مذهبی را که روشهای روزه داری دراز مدت را برای مداوای امراض توصیه و عمل میکرد و در نتیجه چند نفر جان خود را از دست داده بودند، تعطیل کردند. بعضی وقتها محدود کردن آزادی های مذهبی بخاطر عدم تطابق آن با آداب و سنن جامعه است. مثلا وقتی چند سال پیش برای عده ای از پیروان فرقه کریشنا، که معمولا در اماکن عمومی مثل فرودگاه ها و پارکها از مردم کمک مالی میگیرند، در یک فستیوال در ایالت مینیسوتا محدودیت هائی قائل شدند و آنها به دادگاه شکایت کردند، رای دادگاه به ضررشان تمام شد. مورد جالب دیگر وقتی بود که یک خاخام که در نیروی هوائی کار میکرد و میخواست عرق چین مخصوص یهودیان را بر سر داشته باشد، با مخالفت مقامات روبرو شد و شکایت او به دادگاه بجائی نرسید. چون دادگاه نظر داد که اگر رعایت مقررات لباس پوشی سست شود دیسیپلین نظامی از بین میرود و نیز بین مذاهب مختلف تمایز بوجود می آید

+ نوشته شده در  Wed 10 May 2023ساعت 1:46  توسط بهمن شهزادی  | 

در باره آمریکا ، 2

یکشنبه هفتم ماه می

(21 فوریه 2009) ... رابطه بین مذهب و مدارس دولتی خیلی گسترده و پیچیده است و از آن چیز هائی نیست که یکدفعه به دادگاه برود و تکلیفش روشن شود. در اینمورد مرز جدائی خیلی زیاد تابع زمان بوده است ... مدارس دولتی مجبور شدند که بیشتر و بیشتر در مقابل مذهب بیطرف شوند. از طرف دیگر وضع قوانین و رأی داد گاهها در این زمینه نتوانست آنهائی را که دلشان میخواست بچه هایشان در مدرسه تعالیم دینی به بینند قانع کند و کارهائی مثل خواندن انجیل، دعا خوانی و اجرای بعضی مراسم دیگر مذهبی در مدارس از آن چیزهائی بودند که خیلی به کندی از شدت و غلظت افتادند و هنوز هم که هنوز است اینجا و آنجا اختلافاتی بروز میکند

(22 فوریه 2009) یک نمونه جالب دعوا بر سر اینکه آیا تا کجا مذهب میتواند در مدرسه نفوذ کند ماجرائی بود که چند سال پیش در ایالت نبراسکا اتفاق افتاد. شاگرد مدرسه ای تقاضای تشکیل یک کلوب انجیل خوانی کرده بود که با دوستانش پس از ساعات رسمی مانند کلوبهای دیگر فعالیت کنند. ولی این امر با مخالفت مقامات دبیرستان مواجه شد و کارشان به دادگاه کشید. بالاخره پس از پنج سال دادگاه عالی به نفع آن دانش آموز رای داد ... جالبتر از آن موضوع خواندن دعای صبحگاهی در مدارس دولتی میباشد که به گونه های متفاوت و در ایالات مختلف عنوان شده و به دادگاه رفته و رای های گوناگونی نصیبش گردیده. مثلا در سال 1962 مدارس دولتی نیویورک تصمیم گرفتند که یک "دعای مذهبی خنثی" که به هیچ دار و دسته ای وابسته نباشد برای خواندن در مدارس تهیه کنند، ولی بلافاصله با مخالفت عده ای روبرو شدند و کارشان به دادگاه کشید. دادگاه رای داد که مدارس باید از برگزاری مراسم دعاخوانی خودداری کنند و انجام آنرا به والدین سپارند ... مراسم جشن فارغ التحصیلی مدارس دولتی در خیلی جاها طبق سنت با دعا خوانی یک کشیش شروع میشود ولی بخصوص اینروزها که نه تنها مسیحی بلکه یهودی و مسلمان و هندو و غیره هم بین فارغ التحصیلان وجود دارند، چه باید کرد؟ ...

+ نوشته شده در  Sun 7 May 2023ساعت 5:41  توسط بهمن شهزادی  | 

در باره آمریکا ، 1

چهارشنبه سوم ماه می

چهارده سال پیش در باره حکومت و بخصوص قانون اساسی این مملکت در هفت جلسه متوالی مطالبی نوشتم که الان فکر میکنم بد نیست باختصار تکرار شوند:

(19 فوریه 2009) مهاجرت و اسکان اولین گروه های اروپائی در شمال شرق آمریکا در قرن هفدهم اکثرا بخاطر فرار از فشارهای مذهبی بود ولی باز هم خود این گروه ها که از شاخه های مختلف مسیحیت تشکیل میشدند آن اوائل تحمل همزیستی با یکدیگر را نداشتند و هر کدام برای خود کلیسای بخصوصی را برسمیت می شناختند. ولی بتدریج که بر شمار آنها و گوناگونی اعتقادات اضافه گردید اوضاع عوض شد ... قانون اساسی آمریکا که سه سال بعد یعنی در سال 1789 به تصویب رسید تنها اشاره مختصری به دین و مذهب داشت، و آن این بود که برای انتصاب و استخدام مقامات و کارمندان دولتی نباید هیچ نوع آزمون مذهبی بکار گرفته شود. ولی بنظر بعضی ها این کافی نبود و دو سال بعد ده اصل متمم (بنام لوایح حقوقی) به قانون اساسی اضافه شد که همه در جهت حفظ حقوق فردی و آزادی های بیان و مذهب و غیره بود. اصل اول متمم، حافظ آزادی مذهب است و اینطور شروع میشود: "کنگره آمریکا حق ندارد قانونی بگذراند که باعث رسمیت دادن به مذهبی بشود یا اینکه جلو آزادی مذهب را بگیرد" این جمله که ورد زبانها شده از یکطرف دولت فدرال را از حمایت از هر نوع مذهب و کلیسائی منع میکند و از طرف دیگر آزادی مذهب را برای تمام شهروندان تضمین می نماید ...

(20فوریه 2009) ... به نظر خیلی ها این دو متمم باعث بوجود آمدن "یک دیوار جدائی" بین حکومت و مذهب گردیده ... و اختلافات زیادی بین مردم و حقوقدانان و قضات بر سر نحوه تعبیر و تفسیر آن بوجود آورده ... چطور است ابتدا اشاره ای بکنیم به مواردی که هنوز دیوار جدائی را ندارند و مراسم مذهبی و وظائف دولتی مخلوط باقی مانده اند، با اینکه گاه بیگاه اعتراضاتی شده. یکی از این موارد خطابه مذهبی رئیس جمهور است در روز شکرگزاری. دیگری دست گذاشتن روی انجیل است در موقع سوگند یاد کردن در مراسم رسمی و یا در دادگاه ها. اسکناس ها و سکه های پول در اینجا کلا جمله IN GOD WE TRUST را روی خود دارند. مجالس نمایندگان و سنای آمریکا و نیز مجالس ایالتی جلسات خود را با دعای یک کشیش شروع میکنند ...

+ نوشته شده در  Wed 3 May 2023ساعت 1:29  توسط بهمن شهزادی  | 

نکاتی چند در حاشیه دموکراسی

جمعه بیست و چهارم مارس

اول یک جمعبندی کوتاه از خود اصول دموکراسی و بعد بنکات حاشیه ای میرسیم چون آنها هم شایسته موشکافی میباشند. دیدیم که دموکراسی صفات خوب و بد هر دو را در بر دارد ولی محاسنش بر معایبش می چربد و چون آلترناتیو بهتری هم وجود ندارد مجبوریم با آن بسازیم. این از این! در فضای نظرات روز چهارشنبه آقای خبازان نکاتی را عنوان کردند که بنظر من بطور کلی در حاشیه قرار دارند:

میگوئید: دموکراسی را نمی توان صادر کرد
میگویم: درست است. مگر اینکه کلماتی چون الگو قرار دادن، راهنمائی کردن، تشویق کردن، حمایت کردن، و نظائر آنرا بکار بریم

میگوئید: دموکراسی واقعی یک فرم نیست، بلکه یک مرحله از رشد و استقلال یک جامعه است که جامعه باید برای رسیدن به آن، تربیت شود
میگویم: کاملا درست است. پس چه بهتر هر چه زودتر دست بکار شد

میگوئید: حال آنکه دموکراسی آمریکایی، در کشورهای اسلامی منطقه‌ی خاورمیانه، از طریق یک­جانبه­‌گرایی، نظامی­‌گری، جنگ­‌طلبی­، جهانی­‌سازی، امپریالیسم و تفرقه بین دولت‌ها حاصل نخواهد شد
میگویم: این گناه را باید بگردن خود ما آدمها انداخت و نه اصول دموکراسی. ما آدمهائی که پر از عیب و نقص هستیم. یعنی دارای آن صفات اهریمنی چون حرص و طمع، جاه طلبی، حسد و حس انتقام جوئی ووو میباشیم

میگوئید: به نظر من ایالات متحده سعی دارد، به زورِ قوای نظامی‌اش، دموکراسی مدل خودش را، به خوردِ کشورهای دیگر، علی‌الخصوص ممالک اسلامی بدهد
میگویم: اتفاقا این را ما بچشم خود دیده ایم (عراق را یادنات نرود)! ولی جواب اینهم همانست که در بالا گفتم. اصول دموکراسی از شرکت در اینگونه نابسامانی ها معاف است!

میگوئید: و همین رویه‌ی سیاسی، خود نافیِ دموکراسی و آزادی است
میگویم: این یکی را قبول ندارم. کدام "دموکراسی و آزادی" را میگوئید؟ بنظر من دموکراسی در یک مملکت برای سیاستمداران آنجا همچو تکلیفی (عدم دخالت در ممالک دیگر) تعئین نمیکند

+ نوشته شده در  Fri 24 Mar 2023ساعت 4:20  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی ، شمشیر دو لبه؟ 2

پنجشنبه بیست و سوم مارس

باید قبول کزد که دموکراسی مانند شمشیر دو لبه میباشد. ولی آنوقت دفاع از آن مشکل میشود، درست؟ مگر اینکه طنزگونه بگوئیم: آلترناتیوش چون توپ و تفنگ است! بعبارت جدی تر همه اش نسبی است. گوش کنید:

(13 ژانویه 2011) پریروز که در باره اشکالات آن صلیب کذائی شرحی نوشتم دوستی نظر داد که: "این که نوشتی استاد از فواید دموکراسیه یا از مضراتش؟ اینکه گروههای مدنی تا انجا ازادی دارند که دولتها را بر سر هر مسائلی مواخذه کنند و چون و چرا بیاورند فکر کنم از مزایای دموکراسی باشد" . و من جواب مختصری به شرح زیر دادم: "اولا توجه کنید که این نوشته ها در عین اینکه جدی است یک مقداری باصطلاح دست به عصاست. بطور کلی اینها را میشود از مزایای دموکراسی بحساب آورد ولی ایرادی که میشود گرفت طولانی شدن جریان است ... چرچیل گفته: "دموکراسی بدترین نوع حکومت است، پس از بقیه انواع حکومتها" ...

(دهم سپتامبر 2012) دوشنبه پیش یکی از اصول خیلی مهم و در ضمن خیلی ناراضی برانگیز دموکراسی یعنی "حکومت اکثریت با حفظ حقوق اقلیت" را دیدیم. این شمشیر دو لبه، عمق اختلافات و تضادهای موجود در یک اجتماع را بخوبی نشان میدهد. مشکل آنست که: آلترناتیو بهتری وجود ندارد ...

+ نوشته شده در  Thu 23 Mar 2023ساعت 1:8  توسط بهمن شهزادی  | 

آزادی بیان و استقلال رسانه ها ، 6

جمعه سوم فوریه

دفعه قبل دیدیم که سالها پیش هموطنی وارد ینگه دنیا شده بود و از ریزه کاری های دموکراسی گله داشت. اینهم یکی دیگر:

(14 آگست 2017) ... دوست دیگری که معلوم شد خیلی مبادی آداب است و استاندارد ادب و نزاکتش در سطحی خیلی بالا قرار گرفته از صفاتی که به ترامپ داده بودم خوشش نیامده بود. این باعث رد و بدل شدن چند ایمیل شد که خلاصه شان را در زیر می بینیم:
او: ما که از کشوری میائیم که از رواج شعار بین هموطنانمان سرخورده هستیم، بهتر نبود که به جای به کار بردن صفات "دلقک" "مسخره" "وقیح" و غیره به تصمیم گیریهای نا بجایی که ترامپ داشته اشاره میکردیم؟ اگر با یک انتقاد سازنده که نقش روشنگری برای ترامپ و امثال او بازی میکند، او به بینش والاتری برسد، برای او و همه ما سود بخش تر نیست؟ ...
من: از آنچه نوشته اید من اینجور برداشت میکنم که شما از آزادی بیان در این مملکت آگاهی کافی ندارید. یادآوری میکنم که نه تنها مردم عادی بلکه خیلی از رهبران حزب جمهوری خواه از ترامپ بشدید ترین وجهی انتقاد کرده و می کنند. و درست است که او رئیس جمهور همه است و باید بهش احترام گذاشت ولی از طرف دیگر قانون اساسی آمریکا آزادی بیان، انتقاد، و حتی نافرمانی مدنی را به همه شهروندان اعطا کرده
او: حتی اگر تمام ایمیل های قبلی شما معقول باشد، آخرین آنها فقط "فحش نامه" بود ...
من: فحش نامه یا هر چیز دیگر اسمش را بگذارید هیچ تازگی ندارد و دیگران هم ازاینها و حتی بدتر هم گفته اند و میگویند. همین روزنامه معتبر لوس انجلس تایمز مقالات مفصلی نوشته و می نویسد که یک صفحه اش را اسکن و ضمیمه کرده ام. می بینید که از کلمات و صفاتی چون اینها استفاده کرده اند:
دروغگو
dishonest ،خودپرست narcissist ،بی ملاحظه reckless ،عوام فریب demagogue
..........

+ نوشته شده در  Fri 3 Feb 2023ساعت 6:19  توسط بهمن شهزادی  | 

آزادی بیان و استقلال رسانه ها ، 5

دوشنبه سی ام ژانویه

(26 فوریه 2009) ... س: عرض شود که یک هموطن که فقط دو هقته است به لوس انجلس آمده و معلوم نیست که آیا جای دیگری رفته یا نه، در یک مجله قضاوت های جالبی کرده که بد نیست بشنوید. مثلا میگوید در اینجا هر کس میتواند بدون هیچ صلاحیت و مجوزی رادیو راه اندازد یا وقت تلویزیونی بگیرد یا یک نشریه منتشر کند. تا اینجا نظرتان را بگوئید تا برسیم به بقیه اش
ج: بطور کلی درست است ولی اینکه مختص لوس انجلس نیست. جاهای دیگر هم اینجور است و این از نتایج سیستم دموکراسی است
س: میگوید این رسانه ها که ادعای فرهنگی و اجتماعی بودن را دارند در عمل مطالب غیر اخلاقی و غیر فرهنگی و غیر مردمی ارائه میدهند
ج: این هم تازگی ندارد. در این مملکت و خیلی دموکراسی های دیگر ارائه مطالب آن چنانی یعنی پورنوگرافی تا حد زیادی آزاد است تا چه رسد به مطالبی که این هموطن آنرا غیر فرهنگی و غیر مردمی مینامد. تازه خیلی وقتها در اینکه چه چیز غیر اخلاقی و غیر مردمی است و چه چیز نیست اتفاق نظر وجود ندارد
س: ولی آقا انتقاد ایشان به رسانه های ایرانی است و نه آمریکائی
ج: یک بام و دو هوا که نمیشود. رسانه های ایرانی اینجا هم تابع همان شرایط هستند

س: یعنی ایشان باید این مطالب و برنامه های سبک را تحمل کند و جیک نزند؟
ج: نشد. درست است که دموکراسی اجازه نشر و پخش این برنامه های باصطلاح سبک را میدهد ولی در مقابل به ایشان و امثالشان هم این امکان را میدهد که از آن استفاده نکنند
س: یعنی اینکه رادیو را خاموش کنند، کانال تلویزیون را عوض کنند یا به نشریه بهتری روی آورند، بله؟
ج: طبیعی است. و اینجاست که میتوان به تعئین مرز موجود بین آزادی و محدودیت پی برد
س: نکند بخواهید از سطح دیپلم بالاتر بروید، آقا؟
ج: نه زیاد! تعئین اینکه چه چیزهائی در رسانه های اینجا آزاد است یا نیست کار مشکلی است ولی بطور کلی میشود گفت آن چیزهائی آزاد است که بکسی ضرری نرساند و نیز اجباری به استفاده از آنها هم نباشد
س: ولی آقا بنظر نمیرسد که این تشخیص همیشه آسان باشد
ج: البته که آسان نیست. برای همین هم هست که قاضی و دادگاه درست کرده اند!
س: شگفتی بعدی این هموطن اینست که در لوس انجلس گروه های مختلفی را میشود دید که مثلا در یک کانال تلویزیونی عقاید کاملا متضادی ارائه میدهند
ج: به! اینرا که دیگران از محسنات دموکراسی میدانند ایشان عیب تشخیص داده اند؟ البته باید اقرار کرد که برای آنهائی که آشنائی عمیق ندارند اینجور برداشت ها بعید نیست
س: در جای دیگر گفته اند که فقط در لوس انجلس شما میتوانید بدون هیچ مدرکی عنوان دکترا و مهندسی و غیره به خودتان بدهید بدون اینکه کسی مواخذه تان کند
ج: و ما خیال میکردیم فقط در ایران این کار را میکردند! خیر جانم، این را لابد همه جای دنیا کم و بیش میکنند و البته تا وقتی که فقط حرف باشد ممکنست کسی ازشان سند و مدرک طلب نکند ولی مطمئن باشید که وقتی لازم شد اینکار را خواهند کرد
س: راستش را بخواهید آقا، اینجور که ما داریم درک میکنیم گویا این هموطن به جامعه ایرانی اینجا خارج از متن و بطن آن یعنی مملکت و ملت و قوانین آمریکا نگاه کرده، در حالی که ظاهرا این درست نیست
ج: البته که درست نیست. چطور میشود چنین کاری کرد. مسلم است که ما ایرانیها هم مانند بقیه اقلیت های قومی اینجا تابع شرایط و قوانین موجود هستیم و میتوانیم از مواهب آن کمال استفاده را بکنیم، ضمن اینکه متاسفانه بعضی ها از سوراخ های فرار آن سو ء استفاده هم میکنند
س: خوب حالا بگوئید به بینیم به خوبی قرمه سبزی بود؟
ج: اگر آنرا هم آورده بودید که دیگر نور علی نور میشد!

معلومست این هموطن تازه وارد می بایست از قالب فکری گذشته اش بیرون آمده و ریزه کاری های آزادی بیان و استقلال رسانه های موجود در اینجا را فرا گیرد. چطور شد؟ تمیدانم!

+ نوشته شده در  Mon 30 Jan 2023ساعت 5:15  توسط بهمن شهزادی  | 

آزادی بیان و استقلال رسانه ها ، 2

چهارشنبه یازدهم ژانویه

(22 آوریل 2009) هدف اصلی در اینجا بحث بر سر عقاید است، پس چه بهتر که کمی از حقایق و یا واقعیات بگوئیم و رد شویم. واقعیات میتوانند علمی باشند که در این صورت همانطور که قبلا بحث شد به تائید اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان مربوطه رسیده. در امور اجتماعی و بویژه در رابطه با رسانه های گروهی، واقعیات آن چیزهائی هستند که اتفاق می افتند و همه حاضرین (کم و بیش) با حواس پنج گانه خود آنرا در می یابند. اینها را که میشود تحت عنوان خبر قرار داد، رسانه ها وظیفه دارند بدون دست کاری و اظهار نظر به اطلاع همگان برسانند
خب، مسلما آنچه ما میخوانیم و می شنویم تنها اخبار نیستند بلکه معمولا مقدار زیادی نظرات و تفسیرات هم داخل آن هست، ولی معمولا سعی میکنند حسابشان را جدا کنند. بهر حال اشکال اینجاست که وقتی به دامنه عقاید و نظرات بنگریم می بینیم هیچ حد و مرزی وجود ندارد! تعداد مفسران و کارشناسان زیاد است و از چپ چپ گرفته تا راست راست همه اظهار نظر میکنند و عقاید کاملا متفاوتی ارائه میدهند. باید توجه کرد که اینها افراد کم سواد و دبستانی نیستند بلکه معمولا بالا ترین درجات دانشگاهی زا دارند و مورد احترام خیلی های دیگر هم هستند. ولی چه میشود کرد که خیلی وقت ها مسائل سیاسی اجتماعی جواب مشخصی ندارند. آدم باید حواسش جمع باشد!

+ نوشته شده در  Wed 11 Jan 2023ساعت 1:50  توسط بهمن شهزادی  | 

آزادی بیان و استقلال رسانه ها ، 1

سه شنبه دهم ژانویه

ضمن مرور گذشته ها، نوشته هائی پراکنده در باره وضع رسانه های گروهی اینجا دیدم و فکر کردم بهتر است در یکجا جمع و جور شوند:

(دهم سپتامبر 2012) ... امروز یکی دیگر از اصول دموکراسی یعنی "آزادی" را حلاجی میکنیم. عرض شود که ما در آمریکا راجع به اصل اول متمم قانون اساسی که در رابطه با این موضوع است زیاد شنیده ایم ولی این ماده آنقدر کوتاه است که فقط در دو سطر میگنجد: "کنگره آمریکا حق ندارد قانونی بگذراند که باعث رسمیت دادن به مذهبی بشود یا جلو آزادی مذهب را بگیرد، یا آزادی های فردی، مطبوعات، اجتماعات مسالمت آمیز، و در خواست دادخواهی از دولت را محدود نماید" خب، حالا شما بگوئید، مگر میشود با این دو سطر همه اختلافات بین آدمها را حل کرد؟! البته ما میدانیم که از دویست و اندی سال پیش تا بحال کلی کلی قوانین مفصل در باره آزادی نوشته شده و حتی کلمات قصاری چون "آزادی یک فرد تا وقتی محترم است که به آزادی دیگران لطمه نزند" ورد زبانها گردیده ولی کاملا روشن است که نه تنها کلمات نغز بزرگان بلکه خروارها قانون مدون هم نمی توانند جوابگوی احتیاجات امروزی ما آدمها باشند. برای همین هم هست که قاضی و دادگاه اختراع کرده اند!

بله، ماده اول متمم قانون اساسی که 232 سال پیش نوشته شده و در آن ضمن اشاره به آزادی های مختلف، از مطبوعات press هم که در آن زمان روزنامه بود نام برده شده، ولی حالا شامل رادیو، تلویزیون و اینترنت هم میشود. گوشی دستتان باشد

+ نوشته شده در  Tue 10 Jan 2023ساعت 3:35  توسط بهمن شهزادی  | 

اکثریت و اقلیت

جمعه دوازدهم نوامبر

آن قدیما نوشته ای در باره نظام دموکراسی داشتم که حالا جملاتی چند از آنرا باضافه گفتگوی مرا با دو خواننده می بینیم:

(10 آوریل 2009) ... خب، حالا چطور میشود یک مملکت را با این همه خواسته های مختلف اداره کرد؟ جواب این سوال در رژیمهای دموکراسی همان "حاکمیت اکثریت با حفظ حقوق اقلیت" است ولی همانطور که دیدیم این روش بطور ذاتی و اصولی "منصفانه و عادلانه" نیست چون باعث نارضائی آن اقلیت میشود، که گاه میتواند 49 در صد مردم را در بر گیرد ...

فرامرز: گاهی حتا این اقلیت از 49% افراد جامعه هم بیشتر می‌شود. براي نمونه اگر در يك انتخابات 50% مردم يك كشور شركت كنند و حدود نيمي به يك كانديدا و نيمي ديگر به كانديداي ديگر راي بدهند آن مقام منتخب نماينده گرايش حدود 25% افراد جامعه است و 75% اقليت هستند و تازه همه‌ي اينها به شرط آن است كه قانون به درستي اجرا شود. از ديد من بهترين حالت انتخاب متكثر پارلماني و دولت ائتلافي است، يعني هر گروهي به اندازه‌ي وزن اجتماعي‌اش قدرت داشته باشد و نه بيشتر
من: نشد که نشد! شما چرا آن نیمی را که رای ندادند جزو اقلیت حساب کردید؟ آدم ناقلائی میتواند ادعا کند که آنها را باید جزو اکثریت حساب کرد.  واقعیت اینست که هیچکس نمیداند و تنها راه اینست که آنها را بحساب نیاورد
فرامرز: ببينيد دموكراسي‌ها همواره يك اكثريت خاموش دارند. آيا اين خاموشي و سكوت كه شايد دليل اعتراض باشد بايد به رضايت تعبير شود؟
من: خوب اکثریت خاموش وجود دارد ولی آنرا میشود اینجور نیز تعبیر کرد که چون آنها از اوضاع رضایت دارند دلیلی نمی بینند بپای صندوق رای بروند. هیچکس نمیداند
وحید: اینکه حکومتی، بتواند تمام اقشار یک جامعه را راضی نگاه دارد ،حتما نشدنی است.  ولی سعی وتلاش برای آن، هیچ وقت از دید مردم آن جامعه پوشیده نیست.  ومردم همیشه ممنون دولت مردان صادق خود هستند
من:  البته حرفهای شما بجای خود درست است. ضمنا توجه کنید که این بحث کلا جنبه تئوری/اصولی/فلسفی در باره رژیمی میباشد که بهتر بتواند جوابگوی نیازهای یک اجتماع باشد

+ نوشته شده در  Fri 12 Nov 2021ساعت 1:11  توسط بهمن شهزادی  | 

مرزهای آزادی در موارد متضاد! 1

سه شنبه چهاردهم سپتامبر 

روز چهاردهم آوریل گذشته نوشته ای داشتم تحت عنوان "حلال و حرام" که خود تکرار مطالب سالها پیش بود! اخیرا باز داشتم به سالها پیش نگاه میکردم منتهی به سوال و جوابهای فضای نظرات و بفکرم رسید باید دنبال آین موضوع را اینجا بگیرم چونکه در زمان حاضر ناظر بر اتفاقاتی شبیه آن اتفاقات هستیم، منتهی در جهت مخالف! اول جملاتی چند از نوشته حلال و حرام و نوشته پیگیر آنرا می بینیم:

(23 ژانویه 2009) ... یکی از سوالاتی که واقعا معماست یعنی جواب ساده و مشخصی ندارد اینست که یک چیز مشکوک حلال باشد بهتر است یا اینکه حرام باشد؟! ... یعنی یک چیزی که میتواند برای آدمیزاد زیان داشته باشد آیا بهتر است مصرف آن منع شود یا اینکه آزاد ولی تحت کنترل باشد؟ ... سوای ماهیت "آن چیز" که خیلی مهم است، عوامل زمان و مکان نیز نقش مهمی بازی میکنند. و زیر سر همه اینها یکی از خصائل آدمیزاد نهفته است که کار را مشکل میکند و آن اینکه اگر چیزی منع شود ما بیشتر بدنبالش میرویم! ...

(24 ژانویه 2009) ... این سوال که مرزهای آزادی در هر مملکت کجاست و چه گونه آنرا تعئین میکنند و یا تغئیر میدهند به موضوع دیروزم که راجع به حلال و حرام بودن چیزها بود حسابی میچسبد! میگویند ملت هلند یکی از پیشرفته ترین ملتها در زمینه آزادی مواد مخدر، سکس و از این قبیل چیزها میباشد. ولی ظاهرا آنها هم کم کم دارند به این نتیجه میرسند که آش خیلی شور شده! ... مقامات هلندی به این نتیجه رسیده اند که قانونی کردن فحشا در سال 2000  باعث بالا رفتن میزان جرم و جنایاتی از قبیل داد و ستد زنان و بچه ها و مواد مخدر و غیره توسط جنایتکاران بین المللی شده است.

+ نوشته شده در  Tue 14 Sep 2021ساعت 1:11  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی از الف تا یا ، 12  

پنجشنبه سیزدهم ماه می

 (13 جون 2014) چند روز پیش ایمیلی که لابد از یک چپی بود بدستم رسید با این عنوان که بازی های المپیک در خدمت نظام سرمایه داری است، و یا شاید اصلا علت وجودی آنست!
خب، معلومست دیگه! ما همه در خدمت نظام سرمایه داری هستیم، تا وقتیکه احساس حرص و طمع در خونمان در جریان باشد. که اینطور بوده و هست و خواهد بود
از این قبیل ایرادها زیاد شنیده ایم. مثلا می پرسند چرا اینهمه مردم فقیر و بی خانمان توی این مملکت وجود دارد؟ و خود جواب می دهند چون نظام اقتصادیش سرمایه داریست. یا نظام سیاسیش دموکراسی است. آخه یکی پیدا نمیشود بپرسد آقا جان! خانم جان! در کجای این دو نظام نوشته شده که برابری طبقاتی بوجود می آورد؟ ...
البته هرگز نباید گفت پس با این همه تفاصیل، نظام های موجود در دنیا همه در یک ردیف قرار دارند. ابدا! ولی اینرا میتوان گفت که حتی بهترینشان هم پر از عیب و نقص است ...
بزرگترین عیب دموکراسی همان اصل "حکومت اکثریت" است که بطور ذاتی و اتوماتیک باعث نارضائی آن اقلیت میشود. ولی این بدان معنی نیست که آن اقلیت را مثلا اعدام می کنند! یا به سیبری می فرستند! خیر! نیمه دوم همان اصل میگوید "با حفظ حقوق اقلیت" یعنی اینکه آن عده می توانند فعالیت کنند و حتی سعی نمایند در آینده به مقام اکثریت برسند ووو. و این را ما در همه جای دنیا بچشم خود دیده و می بینیم

در زمینه اقتصاد هم شبیه آن وجود دارد. اگر اصول سرمایه داری را که بازار آزاد و منافع شخصی را در بر دارد بحال خود رها کنند، اختلاف طبقاتی بیداد خواهد کرد. اینست که دولت ها مجبور به نظارت و دخالت میشوند. مثلا در این آمریکا در طول سالهای گذشته برنامه های خدمات اجتماعی چندی بوجود آمده که آخرینش بیمه بهداشت همگانی می باشد. تازه در بعضی ممالک اروپائی از اینهم موفقتر بوده اند. جالب آنست که در این راستا نه تنها دولتها بلکه موسسات خصوصی هم می توانند نقش مهمی بازی کنند. مثلا سازمانهای خیریه که بطور مستقیم و غیر مستقیم (مثلا با استفاده از معافیت های مالیاتی) از طرف دولتها حمایت میشوند در راه کوچکتر کردن شکاف طبقاتی می توانند خیلی موثر واقع شوند

+ نوشته شده در  Thu 13 May 2021ساعت 8:48  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی از الف تا یا ، 11  

شنبه هشتم ماه می

 (27 آگست 2012) ... جر و بحث های اینجوری بیشتر در زمان مکالمه با چپی ها پیش می آید، چون بمحض اینکه یک نابسامانی در مملکت (آمریکا یا جای دیگر) به بینند همه کاسه کوزه ها را بر سر طفلکی دموکراسی می شکنند! در حالی که اکثرا مشکل در اجرا وعمل است و نه از اصول دموکراسی. یک مثال کلی و بارز می آورم و ازش میگذرم چون سوال زیر جواب سر خود است. آنها می پرسند: نگاه کنید به این همه بی خانمان که مجبورند توی خیابانها بخوابند. آخه این شد دموکراسی؟!

 (سوم سپتامبر 2012) ... بعد از نوشتن مطالب هفته قبل یکی در خواب پرسید خب، اگر آنهمه نابسامانی ها از جمله فقر و بی خانمانی تقصیر دموکراسی نیست پس تقصیر چیست؟ و جوابش در یک کلمه هست: آدمیزاد!
در این کلمه "آدمیزاد" خیلی چیز ها نهفته است. از شانس و اقبال گرفته تا هوش و استعداد و حتی تا اینکه آدم در کجای دنیا و در چه خانوده ای بدنیا آمده باشد. البته اجتماع هم نقش مهمی دارد. مثلا میدانیم در بعضی ممالک اروپای غربی که سوسیال دموکرات نام دارند اختلافات طبقاتی کمتر است، چون با اینکه نظام اقتصادیشان بطور کلی کاپیتالیسم است مقداری رقیقتر بوده و تحت کنترل بیشتری میباشد ...
در آمریکا هم کاپیتالیسم امروزش با مال صد سال و حتی پنجاه سال پیش فرق دارد و در دهه های گذشته برنامه های خدمات اجتماعی چندی به آن اضافه شده ...

+ نوشته شده در  Sat 8 May 2021ساعت 8:11  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی از الف تا یا ، 10

جمعه سی ام آوریل

 (20 آگست 2012) ... دیروز ایمیلی بدستم رسید که بخشی از آن مقاله مفصلی بود در باره کشور مصر. جمله زیر را انتخاب و سوال مختصری به آن اضافه کردم: شما میگوئید "بنابراین اگر خوب دقت کنید، می بینید که آلترناتیو دموکراسی هم نمیتواند مسئله مصر و کشورهای دیگر را حل بکند. چون  این آلترناتیو خودش  در حال حاضر دچار بحران بیکاری و  اقتصادی است" و من می پرسم، آیا شما آلترناتیو بهتری سراغ دارید؟ ... فکر میکنم نویسنده این مقاله (که گویا هنوز تفکرات کمونیستی خود را زنده نگهداشته!) و بعضی دوستان دیگر (عمدا) یک کمی بی انصافی میکنند و آن اینست که اینطور جلوه میدهند که دموکراسی بایستی مدینه فاضله بوجود آورد (آنهم یک شبه!) ولی هیچ جا (تونس، لیبی، مصر و غیره) نکرده! بابا ایوالله!
اینجا دلم می خواهد به تمام عالمیان بگویم که دموکراسی، و در واقع هیچ نظامی، نمی تواند به مدینه فاضله نزدیک هم بشود. چون ما همه آدمیم، و نه فرشته. حتی ممالکی چون اروپای غربی و آمریکا که نظام دموکراسی شان کم و بیش دویست سال پیش شروع شد، به مدینه فاضله نزدیک نشده اند. چونکه اهالیشان همگی آدمند، و نه فرشته. من حاضرم با آنچه دارم و ندارم شرط ببندم که تا روز قیامت هم هیچ مملکتی به مدینه فاضله نزدیک نخواهد شد. چون روی زمین را تنها آدمیزاد پر میکند، و نه فرشتگان آسمانی!
روی دیگر سکه آنست که باید متوجه باشیم که درست است که مدینه فاضله ای وجود ندارد ولی هر آنچه هستند بینشان      تفاوت  از   زمین   تا   آسمان   است

+ نوشته شده در  Fri 30 Apr 2021ساعت 9:49  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی از الف تا یا ، 9

چهارشنبه بیست و یکم آوریل

(26 فوریه 2009) ...
س: ... یک هموطن که فقط دو هقته است به لوس انجلس آمده و معلوم نیست آیا جای دیگری رفته یا نه، در یک مجله قضاوت های جالبی کرده که بد نیست بشنوید. مثلا میگوید در اینجا هر کس میتواند بدون هیچ صلاحیت و مجوزی رادیو راه اندازد یا وقت تلویزیونی بگیرد یا یک نشریه منتشر کند. تا اینجا نظرتان را بگوئید تا برسیم به بقیه اش
ج:  بطور کلی درست است ولی اینکه مختص لوس انجلس نیست. جاهای دیگر هم اینجور است و این از نتایج سیستم دموکراسی است
س: میگوید این رسانه ها که ادعای فرهنگی و اجتماعی بودن را دارند در عمل مطالب غیر اخلاقی و غیر فرهنگی و غیر مردمی ارائه میدهند
ج:  این هم تازگی ندارد. در این مملکت و خیلی دموکراسی های دیگر ارائه مطالب آن چنانی یعنی پورنوگرافی تا حد زیادی آزاد است تا چه رسد به مطالبی که این هموطن آنرا غیر فرهنگی و غیر مردمی مینامد. تازه خیلی وقتها در اینکه چه چیز غیر اخلاقی و غیر مردمی است و چه چیز نیست اتفاق نظر وجود ندارد
س:  ولی آقا انتقاد ایشان به رسانه های ایرانی است و نه آمریکائی
ج:  یک بام و دو هوا که نمیشود. رسانه های ایرانی اینجا هم تابع همان شرایط هستند
س:  یعنی ایشان باید این مطالب و برنامه های سبک را تحمل کند و جیک نزند؟
ج:  نشد. درست است که دموکراسی اجازه نشر و پخش این برنامه های باصطلاح سبک را میدهد ولی در مقابل به ایشان و امثالشان هم این امکان را میدهد که از آن استفاده نکنند
س: یعنی رادیو و تلویزیون را خاموش کنند یا به نشریه بهتری روی آورند، بله؟
ج:  طبیعی است. و اینجاست که میتوان به تعئین مرز موجود بین آزادی و محدودیت آن پی برد. ... تعئین اینکه چه چیزهائی در رسانه های اینجا آزاد است یا نیست کار مشکلی است ولی بطور کلی میشود گفت آن چیزهائی آزاد است که بکسی ضرری نرساند و نیز اجباری به استفاده از آنها هم نباشد ...
س:  شگفتی بعدی این هموطن اینست که در لوس انجلس گروه های مختلفی را میشود دید که مثلا در یک کانال تلویزیونی عقاید کاملا متضادی ارائه میدهند
ج:  به! اینرا که دیگران از محسنات دموکراسی میدانند ایشان عیب تشخیص داده اند؟ البته باید اقرار کرد که برای آنهائی که آشنائی عمیق ندارند اینجور برداشت ها بعید نیست ...

+ نوشته شده در  Wed 21 Apr 2021ساعت 1:11  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی از الف تا یا ، 8

جمعه شانزدهم آوریل

 (هفتم آوریل 2009 ، تحت عنوان "مسافرت خرداد 1386 ، اکثریت و اقلیت")
دیروز در منزل یک خواهرزاده نهار دعوت داشتم ... از جمله سوال های او این بود که آیا در دیار فرنگ هم نارضایتی وجود دارد و مردم از دولتشان انتقاد میکنند. چرا و چطور؟
گفتم اصلا در اینگونه ممالک است که بیشترین انتقادها صورت میگیرد و برایش ماجرای واتر گیت و استعفای نیکسون را مثال آوردم. بقیه این بحث با چیزی شبیه زیر ادامه پیدا کرد:
من:  یکی از اصول اساسی دموکراسی اصل حکومت اکثریت است با حفظ حقوق اقلیت. این اکثریت ممکنست حتی 51 در صد باشد. اینجاست که پس از هر رای گیری ... آنهائی که در اقلیت قرار دارند ناراضی میشوند و حتی ممکنست الم شنگه بپا کنند!
او:  پس این اقلیت دیگر فاتحه اش خوانده است؟
من:  خیر. اقلیت حق دارد در چهار چوب قانون فعالیت کند، طرفدار جلب نماید، و شاید هم یکروزی حائز اکثریت گردد. از اینها زیاد اتفاق افتاده و میافتد. نکته مهم اینست که این اصل مهم دموکراسی ذاتا و بخودی خود باعث ناراحتی و یاس عده ای میشود. ولی عیب کار اینست که تا بحال کسی راه حل بهتری پیدا نکرده ...

 (دهم آوریل 2009) ... اولا باید پذیرفت که هیچ نظام سیاسی ایده آلی که بتواند همه مردم یک مملکت را راضی نگاه دارد وجود ندارد. اصلا چرا راه دور برویم حتی چند نفر توی یک خانه هم خیلی وقتها مجبورند با هم مماشات کنند تا چه رسد به ملیونها آدم با اخلاقیات و خواسته های متفاوت در یک مملکت. خب، حالا چطور میشود یک مملکت را با این همه خواسته های مختلف اداره کرد؟ جواب این سوال در رژیمهای دموکراسی همان "حاکمیت اکثریت با حفظ حقوق اقلیت" است ولی همانطور که دیدیم این روش بطور ذاتی و اصولی "منصفانه و عادلانه" نیست ... تازه این در تئوری بود. در عمل که ممکنست وضع بدتر باشد! چون ما آدمها هیچوقت قادر نیستیم مو بمو مواد یک قانون را بدرستی اجرا نمائیم ...

+ نوشته شده در  Fri 16 Apr 2021ساعت 1:11  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی از الف تا یا ، 7

سه شنبه سیزدهم آوریل

(25 آوریل 2009) ...
س: استاد، جلسه دیروزمان با دوستان باعث شد امروز خدمت برسیم. شما فکر میکنید اول باید مردم یک مملکت موازین دموکراسی را یاد بگیرند یا اینکه اول باید دموکراسی در آنجا بر قرار شود؟
ج: بنظر من این هر دو لازم و ملزومند ... عیب کار اینست که بعضی ها عادت دارند چیزها را سیاه و سفید به بینند، یعنی یا اینست یا آن و فیما بین چیزی نیست. البته که لازمست یک عده ای پای بند به اصول دموکراسی باشند تا بتوانند آنرا ترویج دهند ولی این به آن معنی نیست که تک تک افراد باید فوت و فن دموکراسی را از بر داشته باشند    

 (27 آوریل 2009) ...
س: استاد، سوال ذیگری که برایمان پیش آمده اینست که خیلی ها دم از دموکراسی میزنند ولی وقتی پای عمل پیش آمد هیچ رعایت نمیکنند. اینرا چه جوری توجیه میکنید؟ ...
ج: ضرب المثل "ترک عادت موجب مرض است" خوب توجیهش میکند
س: یعنی هیچ امیدی نیست؟
ج: نه نه! به این زودی دلسرد نشوید. یادتان باشد که: با تمرین همه کار میشود کرد
س: آقا، باز هم که دارید ضرب المثل های ضد و نقیض تحویلمان میدهید!
ج: خاصیت ضرب المثل همینست. یا اینطرفی است یا آنطرفی
س: پس بچه درد میخورد؟
ج: به درد اینکه کلی مطلب را در چند کلمه خلاصه میکند و گر نه چیزی را ثابت نمیکند
س: خوب، میگوئید چه کار کنیم؟
ج: تمرین آقا، تمرین. همه مان باید تمرین دموکراسی بکنیم تا کم کم ملکه مان شود 

(چهارم ماه می 2009) ...
س: و لابد میخواهید بگوئید این تمرین باید از بچگی و در خانه شروع شود، بله؟
ج: البته که تاثیر آموزش در دوران کودکی خیلی زیاد و عمیق است
س: پس اینکه میگویند ما شرقی ها نمی توانیم دموکراسی یاد بگیریم چون در خانه تمرین نکرده ایم، درست است؟
ج: باز هم که سیاه و سفیدش کردید. بگذارید مثالی بزنیم. وقتی میگویند بچه ها خیلی زود میتوانند زبان خارجی یاد بگیرند مسلما این بدان معنی نیست که بزرگترها نمی توانند زبان خارجی یاد بگیرند، گیریم بیشتر طول میکشد. واقعیت اینست که حتی توی این مملکت هم هنوز دارند تمرین دموکراسی می کنند ...

+ نوشته شده در  Tue 13 Apr 2021ساعت 1:11  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی از الف تا یا ، 6  

جمعه نهم آوریل

(14 ژانویه 2011) ... لب مطلب اینست که ممالک مختلف میتوانند و توانسته اند هر اسم و عنوان دهن پر کنی روی خود بگذارند ولی این هیچ نشان دهنده آن نیست که چگونه حکومتی در دل خود دارند ...  خیلی مختصر چند نمونه می آورم تا مطلب روشن شود ... جمهوری خلق چین ، جمهوری دموکراتیک خلق کره ، جمهوری سوسیالیست ویتنام ، جمهوری دموکراتیک خلق لائو ، جمهوری کوبا. ضمنا کشور آلمان شرقی که سی سال پیش خدابیامرز شد اسمش بود، جمهوری دموکراتیک آلمان. باز هم فکر میکنید بشود بر سر اینگونه عناوین بحث کرد؟ یا اینکه بهتر است به بینیم مملکت را چه طوری اداره میکنند و قانون اساسی شان چیست

(18 ژانویه 2011) ... اگر به ممالکی که بر طبق اساسنامه شان سعی میکنند اصول دموکراسی را رعایت کنند (چه نظام جمهوری باشد، چه پادشاهی، چه نوع دیگری) نظری بیفکنیم می بینیم هیچکدام مدینه فاضله نیستند و نمیتوانند باشند. ولی خب، این کجا و آن کجا! گفته چرچیل را در مورد دموکراسی یادتان نرود ...

(21 ژانویه 2011) ... و اما یک جمهوری واقعی یعنی آنکه طبق تعریف معمول در دیکشنری بوجود آمده باشد و دفعه قبل دیدیم، بطور کلی مبانی دموکراسی را در بر دارد. یک شکل دیگر حکومت که میتواند اصول دموکراسی را در خود جا دهد همان نظام پادشاهی مشروطه است که پادشاه یا ملکه فقط نقش سمبولیک داشته و در بعضی ممالک مانند انگلستان، هلند، بلژیک، ممالک اسکاندیناوی، تایلند و ژاپن دیده میشود
جالب اینست که در بین ممالک این دوگروه تفاوتهائی در نحوه رسیدن به اصول دموکراسی وجود دارد. مثلا یکی شاه دارد، یکی امپراطور، و آن دیگری اصلا چیزی ندارد! یکی جمهوری اینجوری است و آندیگر جمهوری آنجوری. یکی بیشتر عناصر سوسیالیزم در خود گنجانده تا آن دیگری. ولی درنهایت نمیتوان گفت کدامیک کلا از دیگری برتری دارد، شاید باین علت که همه شان باندازه کافی معایبی دارند که عملا نمیتوانند از دست آن رهائی یابند! ...
نکته خیلی مهم دیگر، رمز برقرار ماندن یک نظام دموکراسی است که آدم را بیاد ضراب المثل "ز گهواره تا گور دانش بجوی" می اندازد. باید گفت، تا قیامت باید مواظبش باشی و گر نه ممکنست از دستت برود!            

+ نوشته شده در  Fri 9 Apr 2021ساعت 1:11  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی از الف تا یا ، 5

دوشنبه بیست و نهم مارس 

 (27 ماه می 2009) ... درست است که مضامین دموکراسی و آزادی هنوز هم در محافل آکادمیک و در کتابهای درسی مورد بحث و موشکافی قرار میگیرند و احتمالا تا قیامت هم چنین خواهد بود، ولی این بدان معنی نیست که این ابزارهای حکومتی دنیای امروز نا شناخته هستند و یا پایشان میلنگد! ... ما لازم نیست برای پی بردن باین مفاهیم به نقطه صفر برگردیم، یا بقول معروف "بخواهیم از نو چرخ را اختراع کنیم"! خیر، چرخ کلی وقت است اختراع شده و کلی هم ازش استفاده گردیده. ما هم کافیست با کمی جست و جو چرخی را که جوابگوی شرایط و مقتضیات خود ما باشد پیدا کنیم

 (19 سپتامبر 2009) در وبلاگی بحث بر سر اصطلاحات "جدائی دین از حکومت" و "سکولاریسم" و "لائیسیته" بود و اینکه اینها با هم فرق دارند و برای مثال از سیستم های بعضی ممالک مانند ترکیه و فرانسه و غیره یاد کرده بودند که چطور برخورد آنها مثلا با موضوع حجاب زنان با هم فرق دارد ... بنظر من این اصطلاحات در اصل و در تئوری با هم یکی هستند و آنچه اختلاف پیش می آورد طرز اجرای اصول است که میتواند در ممالک مختلف نتایج عملی گوناگونی داشته باشد. اصلا ممکنست حتی در یک مملکت هم در زمانهای مختلف نتایج متفاوتی از این اصل اساسی دیده شود ... اصطلاحی که در اینجا بکار میبرند  separation of church and state  نام دارد که میتوان آنرا "جدائی کلیسا از حکومت یا دولت" ترجمه کرد، ولی همیشه بر سر اینکه مرز این جدائی کجاست کلی اختلاف نظر بوجود می آید که خیلی اوقات از دیوان عالی سر در می آورد. و همینجاست که موضوعی مانند پوشیدن حجاب نه تنها میتواند در طول زمان فتواهای متفاوتی را باعث شود بلکه در بعضی موارد هر ایالت و دادگاهی ممکنست رای متفاوتی صادر کند ...  

+ نوشته شده در  Mon 29 Mar 2021ساعت 1:11  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی از الف تا یا ، 4  

پنجشنبه بیست و پنجم مارس 

(16 جولای 2010) ... سر مقاله ای دیدم که بخاطر دویست و سی و چهارمین سالروز استقلال آمریکا (چهارم جولای) نوشته شده بود و بنظرم جالب آمد. اینست که ازعنوانش شروع کرده و پشت سرش بخشهائی از نوشته را در زیر می آورم:
دو ایده یا اندیشه اساسی در اعلامیه استقلال، یعنی آزادی و برابری، هم در حال راهنمائی ما هستند و هم اینکه ما را دچار سرگیجه میکنند. در آنزمان وقتی نمایندگان کنگره موقت مستعمرات امپراطوری بریتانیا در قاره جدید (یعنی همان اجتماعات متفرقه در شمال شرق آمریکای آن موقع) رسما استقلال خود را اعلام داشتند و آنرا روی کاغذ آوردند، نسخه ای از آنرا به بریتانیا فرستادند . ولی از بخت بد آن نسخه ناپدید شد و بمقصد نرسید! چند ماهی طول کشید تا اینکه نسخه دومی بدست انگلیسها برسد و بخوبی معلومست که مورد تمسخر آنها قرار گرفت
!
جالب اینست که جزئیات این سند مهم تاریخی حتی مورد توجه خود آمریکائیان آنزمان هم  قرار نگرفت  و به اهمیت آن پی برده نشد. در واقع نویسنده اصلی آن یعنی توماس جفرسن آنرا بیانیه دادخواهی یک مردم علیه ظلم و ستم میدانست، و نه یک اعلامیه بنیادی در رابطه با حقوق بشر و آزادیهای فردی و برابری افراد بشر. سالها طول کشید تابتدریج به نکات مهمی که در آن سند آمده بود پی برده شد.
بویژه، اولین جمله از پاراگراف دوم اعلامیه که میگوید "همه افراد بشر یکسان آفریده شده اند و آفریدگار حقوق ذاتی چندی به همه اعطا کرده، که زندگی، آزادی، و جستن خوشبختی از جمله آنهاست" از مهمترین است. این جمله کلیدی که تا به امروز راهنمای زندگی آمریکائی ها بوده و هست، در ضمن موجب اختلاف نظرها وجر و بحث های زیادی شده و میشود

 (18 جولای 2010) ... حالا به بخش دیگری از نوشته های آن مقاله نگاه میکنیم:
 ظاهرا این کلمات شیوائی را که جفرسون در اعلامیه استقلال بر زبان آوره خیلی روشن و مشخص بنظر میرسند در حالیکه پس از بیش از دویست سال هنوز هم بر سر اینکه دقیقا مفهومشان چیست و چطور باید آنها را بکار برد جر و بحث های زیادی در میگیرد. مثلا اینکه پلیس تا چه حد آزاد است که افراد مورد ظن و متصرفات آنها را بازجوئی نماید؟ یا اینکه آیا اصل آزادی بیان، بیک نفر  که بخواهد یک گروه تروریستی را  راهنمائی کند تعلق میگیرد؟ یا تحت چه شرایطی دولت میتواند دارائی های یک شهروند را تصاحب نماید؟ ...  

+ نوشته شده در  Thu 25 Mar 2021ساعت 1:11  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی از الف تا یا ، 3

دوشنبه بیست و دوم مارس

عنوان نوشته زیر " مضار دموکراسی" بود ولی برای بعضی ها سو تفاهم پیش آمد و من بعدا پیش خود آنرا به "ریزه کاری های دموکراسی" تغئیر دادم!

(25 فوریه 2009) از این عنوان تعجب نکنید. فقط کمی حوصله بخرج دهید!
درست نه سال پیش این وقتها بود که یک پسر بچه کوبائی که با چندین نفر دیگر با یک زورق از کوبا بطرف آمریکا فرار کرده بودند گرفتار شدند. پدر بچه میخواست او را به کوبا برگرداند ولی قوانین آمریکا بآسانی این اجازه را نمیداد، و آن طفلکی مدتها اینجا معطل ماند تا اینکه بالاخره با شرایطی توانست به وطنش برگردد ...

س: ببخشید استاد، این دیگر چه جور عنوانی است، ما اگر می دانستیم قصد شوخی دارید که اینقدر در آمدن عجله نمیکردیم
ج:  کی گفت شوخی است. مگر شما تا بحال روی این فکر نکرده اید که دموکراسی ممکنست معایبی هم داشته باشد؟
س:  والله دروغ چرا، ما توی نخش نرفته بودیم ولی خوب حالا که شما عنوان کردید لابد هیچ چیزی بدون عیب و نقص نیست
ج:  بله، بقول چرچیل دموکراسی بدترین نوع حکومت است بعد از همه انواع دیگر
س:  البته یک نوعش را دیدیم که خیال میکردند بهتر است. امتحانش کردند و بعد از هفتاد سال گفتند خیر اینطور نیست
ج: حالا نمیخواهید بپرسید چه عاملی باعث تشکیل این جلسه و آمدنتان باینجا شده؟ ...
س:  لابد آن پسر بچه کوبائی را می گوئید که چند ماهی است این جا پا در هوا مانده
ج: عینا. راجع به آن چه نظری دارید؟
س:  والله نظر ما که شرط نیست! راستش را بخواهید تا بحال هر روز یک نظری داشته ایم. به محض اینکه فکر میکنیم جوابش را پیدا کرده ایم یک اتفاق دیگری می افتد و بافته های ما را پنبه میکند ...
ج:  همین چند جمله شما که مشتی است نمونه خروار، مشکلات یک سیستم دموکراسی را به روشنی نشان میدهد
س:  شما یک دفعه از سطح دیپلم بالاتر رفتید آقا! ممکنست توضیحی بدهید؟
ج:  فکر میکنید اگر این اتفاق در جائی مثل کوبا می افتاد چه میشد؟
س:  آهان! حالا متوجه شدیم. میخواهید بگوئید در آن صورت کاسترو یک شبه مشکل را حل میکرد و کار به اینجاها نمی کشید
ج:  آفرین! یکی از معایب دموکراسی (اگر بشود اسمش را عیب گذاشت) کند بودن امور است. چون یکنفر تصمیم نمیگیرد و قانون باید مراحل خود را طی کند
س:  ولی خودمانیم شاید هم قاطعیت در تصمیم گیری خودش محاسنی دارد
ج:  البته که دارد. ولی یادتان باشد که وقتی صحبت از مقایسه سیستم ها پیش می آید باید محاسن و معایب را در کفه های ترازو گذاشت و دید کدام یک سنگین تر است. عملا دیدیم که همان طور که چرچیل خواسته بگوید کفه دموکراسی بر کفه دیگر می چربد
س:  اصلا چرا راه دور برویم آقا. یادش بخیر در دوران قدیم که پدر خانواده همه کاره بود. تصمیم میگرفت و کسی هم جرات جیک زدن نداشت ولی حالا بخصوص در این محیط مگر کسی میتواند حرف بچه ها را نادیده بگیرد؟
ج:  مثال خوبی زدید. چرا کلاس درس و مدرسه را نمیگوئید؟ ...
س:  پس میشود نتیجه گیری کرد که دموکراسی چه در محیط خانه و مدرسه و چه در یک اجتماع بزرگ سختی ها و ناگواری هائی دارد که آدم مجبور است دندان روی جگر گذاشته تحمل کند ...

+ نوشته شده در  Mon 22 Mar 2021ساعت 1:11  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی از الف تا یا ، 2

پنجشنبه هیجدهم مارس

(18 فوریه 2009) ... سوال شده بود: به نظر شما علت پیشرفت ایالات متحده چه بوده ...؟ یادم آمد که اتفاقا در اینمورد در سالهای گذشته آن شاگرد و استاد که معرف حضورتان هستند درست روی این موضوع یک جلسه گفت و گوئی داشتند که بهتر است آنرا اینجا بیاورم ... (باختصار)

ج:  خب، شما فکر میکنید علتش چیست؟
س:  زور و قدرت آقا. زور و قدرت!
ج:  خب این زور و قدرت از کجا آمده؟
س:  دارید وارد معقولات میشوید آقا. اگر بگوئیم علم و تکنولوژی، فکر میکنید درست باشد؟
ج:  البته که اینها عوامل مهمی هستند ولی کافی نیستند. دیگر چه بنظرتان میرسد؟
س:  شاید منظورتان نفت و سرمایه و این جور چیزها باشد، بله؟
ج:  اینها همه درست.  ولی یادتان نرود که عامل مهم، قانون اساسی کشورشان است که پایه گذار تمام این عوامل بوده ...
س:  لطفا زیاد تند نروید قربان!  اولا که شما جوری از این قدرت حرف میزنید که گویا اینجا بهشت برین است.  اصلا بعقیده بعضی ها در این مملکت دموکراسی هم وجود ندارد
ج:  بعضی ها حتی اگر در بهشت برین هم باشند ایراد میگیرند. یادتان باشد که همه چیز نسبی است
س:  خودمانیم، در بهشت برین به چه چیز میشود ایراد گرفت؟
ج:  مثلا گله میکنند که این همه اغذیه و اشربه وجود دارد ولی ما یک شکم بیشتر نداریم!
س:  قربان، این ایراد را که خود ما روی همین کره زمین و در مهمانی ها میگیریم! ...

+ نوشته شده در  Thu 18 Mar 2021ساعت 3:56  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی از الف تا یا ، 1  

سه شنبه شانزدهم مارس

این عنوان وقتی بذهنم وارد شد که پس از جستجو در نوشته های گذشته وبلاگ روی کلمه "دموکراسی" پی بردم که موضوع خیلی گسترده است و میشود گغت معجونیست از مطالبی گوناگون و پراکنده. و حالا که این موضوع اینقدر در این مملکت مورد بحث و تمجید و انتقاد قرار گرفته من خیال دارم بروم از آن اول وبلاگ نویسی به بینم چی بچی است!

(13 فوریه 2009 با عنوان "استقلال و آزادی")
نه، نه، هدف نوشتنم آن نیست که شما فکر میکنید! منظور من در اینجا استقلال و آزادی بچه ها در خانه و در رابطه با والدین است! ... ازم سوال شده بود: "بچه ها از کی می تونن تنهایی برن بیرون؟ اصلا به مامان وباباشون کاری دارن؟ تا کی با ننه باباشون میرن این ور و اون ور یا از اونا اجازه می گیرن؟ مامان باباشون دعواشون نمی کنن نه؟"
همه اینگونه سوالات را میشود بطور کلی در زیر چتر آن عنوان بالا پاسخ داد. باین معنی که در این ینگه دنیا بیشتر به بچه ها استقلال و آزادی داده میشود تا در ایران. و در واقع بچه ها اصول دموکراسی را از همان موقع تولد یاد میگیرند

(16 فوریه 2009) ... حس کردم که او اینطور خیال کرده که در این دنیا فقط ما ایرانیها هستیم که با بچه ها بد تا میکنیم و در مقابل، غربیها هیچ عیبی ندارند. میخواهم بگویم خیر، آش به این شوری نیست! ... عامل زمان خیلی اهمیت دارد. یعنی اینکه مثلا آمریکای پنجاه سال پیش ابدا مثل حالا نبود و تربیت بچه ها با حالا کلی فرق داشت و بچه ها آن استقلال و آزادی (و شاید ولنگاری) امروز را نداشتند. دیگر اینکه در ممالکی که از لحاظ سیاسی سیستم دموکراسی دارند میتوان انتظار داشت که در خانه ها هم آزادی های بیشتری برقرار باشد. ولی خب، تا کجا بشود اینرا گسترش داد نمیدانم. مثلا آیا این تئوری در دموکراسی های کشورهای شرقی هم صادق است؟ آیا در "بزرگترین دموکراسی دنیا" یعنی کشور هندوستان و یا حتی در ترکیه و امثال آنها ارتباط بین والدین و فرزندان چه گونه است؟

+ نوشته شده در  Tue 16 Mar 2021ساعت 3:48  توسط بهمن شهزادی  | 

دموکراسی در آمریکا ، 4   

یکشنبه چهاردهم مارس 

بله، بیاد شصت سال پیش افتادم و اینکه چطور جورج وقتی درجه لیسانس خود را گرفت بر خلاف نصیحت پدرش که بانکدار موفق و ثروتمندی بود و دلش می خواست جورج هم دنبال بیزینس او را بگیرد، او این کار را نکرد. برعکس در زمره مخالفان  کاپیتالسم در آمد. با خانواده اش بیک خانه ییلاقی شان در آنطرف مرز در کانادا کوچ کرد. و مشغول زراعت شد!
طفلکی جورج، معلومست تا بحال در حال مبارزه با حرص و طمع بوده، و لابد تا آخر عمرخواهد بود!
من همیشه گفته ام ما آدمها بطور کلی کم و بیش این خصیصه را در خون خود داریم. خیلی هم کاریش نمیشود کرد مگر اینکه کمی مهارش کنیم

بهر حال، در جوابش گفتم مبارزه با حرص و طمع در بالای لیست من قرار ندارد، چون در رابطه با مشکلات سیاسی چند سال اخیر نقش مهمی نداشته. در مقابل من عواملی چون تعصب، کبنه جوئی، نژاد پرستی و غیره را مهم میدانم. اینجا بود که تامی وارد مذاکره شد و نظر داد که این صفات منفی را نمی توان عوامل مهمی برای ضدیت افراد با واقعیات علمی چون گرمایش زمین و بیماری کرونا دانست. و من جواب دادم این کاملا درست است. اگر بطور کلی تر بدنیا نگاه کنیم و بخصوص علم ستیزی را وارد معادله نمائیم، آنوقت عوامل دیگری بالای لیست قرار می گیرند. و من شخصا انجیل را آنجا قرار میدهم! آخه سهم انجیل پرستان در مبارزه با علومی چون فیزیک و نجوم و بیو لوژِی در سطح خیلی بالائی قرار دارد. این آدمها عمر کره زمین را زیر ده هزار سال می پندارند. آدمیزاد را نسل آدم و حوا می دانند ووو

بعد از این، بحثمان خاتمه یافت. نکند این جناب تامی خودش یکی از آنها بود و ما نمی دانستیم!
خداوندا! خودت گناهان این آدم بیگناه را ببخشای!

+ نوشته شده در  Sun 14 Mar 2021ساعت 4:24  توسط بهمن شهزادی  | 

جدائی

شنبه بیست و پنجم آوریل

داشتم بگذشته ها نگاه میکردم و وقتی بنوشته زیر رسیدم فکر کردم بتکرارش میارزد. غافل از آنکه روزگار یک شوخی تلخی هم بآن اضافه کرده! آخه اینروزها ما مردمان باید یک جدائی اقلا دو متری بین خود داشته باشیم. ولی این آن نیست. گوش کنید:

 (19 سپتامبر 2009) در وبلاگی بحث بر سر اصطلاحات "جدائی دین از حکومت" ،  "سکولاریسم" و "لائیسیته" بود و اینکه اینها با هم فرق دارند و برای مثال از سیستم های بعضی ممالک مانند ترکیه و فرانسه و غیره یاد کرده بودند که چطور برخورد آنها مثلا با موضوع حجاب زنان با هم فرق دارد ... خلاصه اینکه بنظر من این اصطلاحات در اصل و در تئوری با هم یکی هستند و آنچه اختلاف پیش می آورد طرز اجرای اصول است که میتواند در ممالک مختلف نتایج عملی گوناگونی داشته باشد. اصلا ممکنست حتی در یک مملکت هم در زمانهای مختلف نتایج متفاوتی از این اصل اساسی دیده شود. برای روشن شدن موضوع با اجازه به سروقت ینگه دنیا میرویم ...
اصطلاحی که در اینجا بکار میبرند 
separation of church and state  نام دارد که میتوان آنرا "جدائی کلیسا از حکومت یا دولت" ترجمه کرد، ولی همیشه بر سر اینکه مرز این جدائی کجاست کلی اختلاف نظر بوجود می آید که خیلی اوقات از دادگاه عالی سر در می آورد. و همینجاست که موضوعی مانند پوشیدن حجاب نه تنها میتواند در طول زمان فتواهای متفاوتی را باعث شود، بلکه در بعضی موارد هر ایالت و دادگاهی ممکنست رای متفاوتی صادر کند. مثال بارزی در این مورد چند وقت پیش بتور مان خورد ...

+ نوشته شده در  Sat 25 Apr 2020ساعت 1:11  توسط بهمن شهزادی  | 

مطالب قدیمی‌تر