دموکراسی در آمریکا ، 4
یکشنبه چهاردهم مارس
بله، بیاد شصت سال پیش افتادم و اینکه چطور جورج وقتی درجه لیسانس خود را گرفت بر خلاف نصیحت پدرش که بانکدار موفق و ثروتمندی بود و دلش می خواست جورج هم دنبال بیزینس او را بگیرد، او این کار را نکرد. برعکس در زمره مخالفان کاپیتالسم در آمد. با خانواده اش بیک خانه ییلاقی شان در آنطرف مرز در کانادا کوچ کرد. و مشغول زراعت شد!
طفلکی جورج، معلومست تا بحال در حال مبارزه با حرص و طمع بوده، و لابد تا آخر عمرخواهد بود!
من همیشه گفته ام ما آدمها بطور کلی کم و بیش این خصیصه را در خون خود داریم. خیلی هم کاریش نمیشود کرد مگر اینکه کمی مهارش کنیم
بهر حال، در جوابش گفتم مبارزه با حرص و طمع در بالای لیست من قرار ندارد، چون در رابطه با مشکلات سیاسی چند سال اخیر نقش مهمی نداشته. در مقابل من عواملی چون تعصب، کبنه جوئی، نژاد پرستی و غیره را مهم میدانم. اینجا بود که تامی وارد مذاکره شد و نظر داد که این صفات منفی را نمی توان عوامل مهمی برای ضدیت افراد با واقعیات علمی چون گرمایش زمین و بیماری کرونا دانست. و من جواب دادم این کاملا درست است. اگر بطور کلی تر بدنیا نگاه کنیم و بخصوص علم ستیزی را وارد معادله نمائیم، آنوقت عوامل دیگری بالای لیست قرار می گیرند. و من شخصا انجیل را آنجا قرار میدهم! آخه سهم انجیل پرستان در مبارزه با علومی چون فیزیک و نجوم و بیو لوژِی در سطح خیلی بالائی قرار دارد. این آدمها عمر کره زمین را زیر ده هزار سال می پندارند. آدمیزاد را نسل آدم و حوا می دانند ووو
بعد از این، بحثمان خاتمه یافت. نکند این جناب تامی خودش یکی از آنها بود و ما نمی دانستیم!
خداوندا! خودت گناهان این آدم بیگناه را ببخشای!