در باره آمریکا ، 4
یکشنبه چهاردهم ماه می
(24 فوریه 2009) تا بحال بعضی جنبه های قانونی و حقوقی ارتباط بین نهاد های مختلف دولتی و مذهب را دیدیم. موضوع دیگر نقش مذهب در زندگی سیاسی و اجتماعی مردم است. مسلما هر گروه مذهبی و یا اصولا بطور کلی هر فرد با اعتقادات خاص مذهبی (یا غیر مذهبی) میتواند در سیاست مملکت یا شهر و ایالت خود و در وضع مقررات و ایجاد برنامه های دولتی نقش داشته باشد و حتی به اعمال نفوذ بپردازد ...
سوال مهمی که اینجا پیش میآید اینست که مستخدمان دولت از هر طبقه و مقام آیا حق دارند عقاید مذهبی خود را در تصمیمات و اعمالی که شامل حال دیگران میشود دخالت دهند؟ ... خیلی ها را عقیده بر اینست که جدا کردن عقیده از وظیفه کار چندان مشکلی نیست. مثلا جان کندی که اولین رئیس جمهور کاتولیک آمریکا بود همیشه تاکید بر جدائی دین از حکومت داشت و میگفت هیچ رهبر مذهبی نباید به رئیس جمهور تکلیف کاری را بکند ویا به مردم بگوید چگونه رای بدهند. همینطور جیمی کارتر با اینکه آشکارا عقاید مذهبی خود را بیان میکرد و در زندگی خصوصی اش هم به دقت آنها را مراعات مینمود، اما در رعایت اصل جدائی دین از حکومت وسواس خاصی نشان میداد
از طرف دیگر دو نمونه از مواردی که مقامات دولتی نتوانسته اند از این بوته آزمایش رو سفید بیرون آیند اینجا ذکر میشود. چند سال پیش یک نماینده مجلس علنا اظهار کرده بود که همجنس گرایان استحقاق هیچ نوع حقوق مدنی ندارند چون طبق اعتقادات مذهبی او اینکار گناه محسوب میشود و مسیحیان را ترغیب میکرد که جلو توسعه قدرت سیاسی این گروه را بگیرند. یا اینکه در ایالت تگزاس یک رئیس پلیس جنجال آفرید وقتی اعلام کرد که به علت مخالفتش با سقط جنین او نمیتواند جلو تظاهر کنندگانی را که درب ورودی به یک کلینیک سقط جنین را سد میکردند بگیرد، در حالی که وظیفه اش این بود اینکار را بکند. او میگفت وظیفه اصلی اش در مقابل خداست