تبليغاتX
ینگه دنیا

ینگه دنیا

گزارشهائی از ینگه دنیا برای آشنائی هموطنان داخل (و بقیه)

راه حل های مشکوک! 5

چهارشنبه بیست و سوم ماه می

بعضی ها دنبال برقراری صلح و صفای جهانی هستند که البته خیلی قابل ستایش است.
بقول معروف آرزو بر جوان عیب نیست! مثلا میگویند اگر فلان کنند و بهمان شود صلح در جهان بر قرار میشود. عیبش آنست که این اگر از همان نوعی است که میگویند کاشتند و سبز نشد! سالهای سالست که اینها را شنیده ایم ولی روند امر خیلی دلگرم کننده نبوده و نیست. شاید در قرنهای آینده آدمیزاد به نزدیکی های این ایده آل برسد.

مورد دیگری که شبیه آن اولیست از بین بردن قحطی و گرسنگی در دنیاست. البته ابنهم ایده آل خیلی خوبیست. مثلا میگویند اگر ممالک دنیا تجهیزات نظامی خود را منحل کنند و بجای آن هی جو و گندم بکارند می توان شکم همه این هفت میلیارد آدم روی زمین را سیر کرد.
عیبش آنست که نه حالا حالا حالاها هیچ مملکتی از این کارها می کند و نه اگر هم معجزه ای بشود و همه این کار را بکنند معلوم نیست بتوانند جلو قحطی و گرسنگی را در دنیا بگیرند.
آخه در گذشته دیده شده که مواد غذائی اهدا شده به یک مردمی، بدلائل مختلف از جمله مشکلات سیاسی، نبودن وسائل حمل و نقل، عدم وجود راه های توزیع عادلانه و غیره، به دست آنهائی که نیاز داشته اند نرسیده.

بعضی ها را عقیده بر آنست که گیاهخواری درمان خیلی دردها و از جمله راه حلی است برای از بین بردن قحطی و گرسنگی در دنیا (مراجعه شود به نوشته دوم ماه مارس 2010)
 این یکی را من نمیدانم درست هست یا نیست، چون اگر همه گیاه خوار شوند اصلا شاید قحطی بیشتر شود! ولی از این میگذریم و میگوئیم روند امر در سالها و حتی قرون گذشته آن بوده و هست که اکثر مردم به خوردن گوشت عادت کرده اند. برو برگرد هم ندارد!
آخه مگه میشود چلو کباب و خورشت بادمجان را که حتما باید با گوشت باشد کنار گذاشت؟!
اینهم از آن راه حلهای ساده و روشن و غلط (یعنی غیر عملی) میباشد.

+ نوشته شده در  Wed 23 May 2012ساعت 4:18  توسط بهمن شهزادی  | 

ماشین که احساس ندارد!

دوشنبه بیست و یکم ماه می

داشتم وارد اطاقی میشدم که شنیدم عیال محترمه دارد با تلفنش صحبت میکند.
یعنی او سوال میکند  و از آنطرف هم جواب میشنود.
البته این بخودی خود هیچ تازگی نداشت ولی عیبش آن بود که کسی آنطرف خط نبود بجز ماشین و کامپیوتر! بعد در یافتم که این دستگاه های نوظهور حتی با زبانهای مختلف هم حرف میزنند و می نویسند و تمام اطلاعات توی اینترنت را نیز در اختیارمان قرار میدهند. جل الخالق!
چند روز بعد مقاله ای خواندم که در زیر ترجمه مختصری از آنرا می بینیم.

دستگاه آیفون و بعضی دیگر از ماشین های امروزی چنان هوشمند شده اند که آدم خیال میکند غیر از سیم و ترانزیستور و دیگر اجزای الکترونیکی بیجان چیز دیگری هم داخل آنهاست.
ولی نیست!
با این وجود دانشمندان روزی را مد نظر می آورند که ماشینهای هوشمند نه تنها به خوبی آدمیزاد که آنها را ساخته اند باشند بلکه خواهند توانست خودشان را هم ترفیع دهند و باصطلاح به روز کنند.  و حتی بجای ما ماشینهای دیگری طرح نمایند. جل الخالق!

و حالا این سوال پیش می آید که آیا لازمست ما آدمها این ماشینها را دارای احساس بحساب آوریم و با آنها مانند آدمیزاد برخورد کنیم؟
واقعیت آنست که امروز کسی واهمه ندارد اگرمثلا یک توستر یا رادیو بزمین بیفتد و خرد و خمیر شود، ولی آیا می توان این کار را با یک دستگاهی (دوستی!) مانند آیفون که با آدم گپ میزند و بحث میکند انجام داد، با اینکه میدانیم همچو ماشینی واقعا بدون حس و احساسات است؟!

+ نوشته شده در  Mon 21 May 2012ساعت 1:26  توسط بهمن شهزادی  | 

حزب چای ، 26

جمعه هیجدهم ماه می

یادتان هست آن الم شنگه بازی هائی که حدود یک سال پیش توسط یک استاندار جمهوری خواه و طرفداران او در مقابل اهالی حزب دموکرات بر پا شد؟ در زیر مختصری از آنچه را روز 24 ماه مارس سال 2011 نوشته ام می بینیم:

""بیش از یک ماه پیش بمدت دو سه هفته ای تظاهرات گسترده ای در ایالت ویسکانسین در مخالفت با لایحه ای که جمهور یخواهان میخواستند در مجلس ایالتی به تصویب برسانند و بضرر بعضی اتحادیه های صنفی تمام میشد بر پا بود. چهارده سناتور دموکرات برای اینکه حد نصاب تشکیل جلسه بوجود نیاید به ایالت همسایه فرار کردند! ولی بالاخره بقیه سناتورها با دوز و کلک سیاسی و با کمی دستکاری در مواد لایحه، حد نصاب را پائین آوردند و کار خود را کردند!
بعد از آن بود که آن 14 نفر به خانه و کاشانه خود باز گشتند و حالا دارند با کمک دیگران و از جمله اتحادیه ها دنبال راه هائی میگردند تا قانون نامبرده را لغو کنند. . . . ""

دموکراتها نتوانستند قانون را لغو کنند ولی رفتند دنبال آنکه خود استاندار را معزول نمایند!
این بود که شروع کردند به اجرای تدارکاتی برای عزل استاندار. اولین قدم آن بود که طبق قانون بایستی نمیدانم چند ملیون امضا جمع کنند. که کردند. البته امضاها بایستی توسط یک کمیسیون بیطرف تائید و تصدیق میشد. که شد. و حالا باید روز پنجم جون یعنی دو سه هفته دیگر مردم بروند رای بدهند و به بینند که آیا می توانند این استاندار را نگه دارند یا باید رقیب دموکراتش را بجای او منصوب نمایند!

البته در این میان موافقین استاندار کنونی که خیلی هاشان از اهالی حزب چای هستند بیکار نه نشسته اند و تظاهرات و تبلیغات عظیمی به نفع او انجام داده و میدهند! گوشی دستتان باشد.

+ نوشته شده در  Fri 18 May 2012ساعت 4:3  توسط بهمن شهزادی  | 

راه حل های مشکوک! 4

چهارشنبه شانزدهم ماه می

امروز می پرداریم به شرح مواقعی که مریض میشویم و راه های درمانی که از دیگران می شنویم
این کار را با موردی که خود خیلی خوب تجربه کرده ام یعنی بیماری سر درد میگرن انجام میدهم بخصوص که الان دوازده سال است بیک وب سایت مخصوص میگرن مرتب سر زده ام و درد دلهای زیادی شنیده ام و مطالب زیادی نوشته ام که در آرشیو بهداشت و سلامت یافت میشوند.

لب کلام اینست که با مطالعه نوشته های چند صد بیمار مبتلی به میگرن در یافتم که مهمترین گلایه شان، پس از رنج و عذاب سر درد و بقیه عوارض مربوطه مانند استفراغ و سرگیجه و غیره، ساده گرفتن امر توسط دیگران و حتی افراد فامیل و تجویز راه حلهای پیش پا افتاده است.

این افراد که معمولا نیتشان خیر است و میخواهند به بیمار کمک کنند راه حلهائی را که صاحب میگرن از روز اول امتحان کرده و بی نتیجه بوده و یا تاثیرجزئی داشته پیشنهاد میکنند. از آسپرین و دیگر مسکن ها گرفته تا روشهای درمانی عجیب و غریب مانند مالیدن پوست موز بر پیشانی، دوش سرد گرفتن، دوش گرم گرفتن، بالانس زدن کنار دیوار و و و !

خود من همانطور که بارها گفته ام آن اوائل خیال میکردم میتوانم همه را از بیماری میگرن نجات دهم! آخه با خواندن موردی در روزنامه و اینکه چطور نویسنده با استفاده از فلفل قرمز توانسته بود سر دردش را تحت کنترل در آورد، منهم امتحان کردم و نتیجه صد در صد مثبت گرفتم.
خب، چه ازین بهتر! درمانی باین آسانی و ارزانی وجود دارد و هنوز هم مردم میگرن میگیرند؟؟؟!
غافل از آنکه میگرنها همه یکجور نیستند و با یک حساب سرانگشتی به این نتیجه رسیدم که فلفل قرمز احتمالا می تواند روی یکی دو در صد مبتلایان موثر باشد. در واقع اینهم راه حلی بود ساده و روشن و غلط. غلط باین معنا که بطور کلی بی نتیجه است. بلکه فقط استثنا وجود دارد.

+ نوشته شده در  Wed 16 May 2012ساعت 2:46  توسط بهمن شهزادی  | 

در باره درخت و باغچه ، 4

دوشنبه چهاردهم ماه می

درست سه هفته پیش بود که در این باره مطلب نوشتم و گفتم که کار جدیدمان امسال کاشتن مقداری تخم نخود فرنگی بود که حالا به تعدادی بوته بزرگ و سر سبز تبدیل شده اند و در عکس زیر می بینید. دفعه قبل عکسی از گوگل انداختم ولی امروز فکر کردم مال ما هم پر بدک نیست و میشود با گذاشتن عکس آن مقداری پز داد!

بوته های نخود فرنگی کم حجم هستند و میشود آنها را نزدیک بهم کاشت و تا حدود دو متر روی ریسمان خزان خزان بالا میروند. چنانچه در عکس می بینید این بوته ها کنار دیواری بین حیاط ما با حیاط همسایه مان قرار دارند. دست چی ها (!) توی گلدان کاشته شده اند و بزرگترند در حالی که آنوری ها را توی زمین کاشته ایم و جوانترند.

معمولا دیوارهای دو متری حیاط خانه ها را از هم جدا میکنند. آن درخت پربرگ و شاخه پشت دیوار بنام  Pepper tree مال همسایه مان است که خیلی خیلی سر سبز و بلند میشود ونه تنها خود همسایه مان بلکه ما هم گه گداری باید شاخه هایش را بزنیم. 

تا بحال مقداری پیله نخود pea pod  چیده ایم (شاید به آن تخمدان نخود یا چیز دیگری بگویند)
در هر یک پنج شش تا دانه نخود تر و تمیز وجود دارد که خوردنش لذت دارد ولی پوست پیله سفت بوده خوردنی نیست. فقط ممکنست بدرد پختن بخورد!

همانطور که گفته بودم بیشتر آن بوته های فلفل قرمز زمستان را پشت سر گذاشتند و بزندگی خود ادامه دادند و هنوز هم دارند فلفل تحویلمان میدهند. ولی ما برای محکم کاری رفتیم چهار نهال دیگر که در یک گلدان چهار قلوی کوچولوی پلاستیکی با قیمت نزدیک به دو دلار بود خریده کاشتیم  تا هیچوقت بدون فلفل نمانیم!

+ نوشته شده در  Mon 14 May 2012ساعت 3:53  توسط بهمن شهزادی  | 

حزب چای (قاشق نقره ای) ، 25

جمعه یازدهم ماه می

راستش را بخواهید امروز مطلب آنجوری در مورد سیاست و بخصوص چای خورها ندارم ولی در ضمن مشاهده مبارزات سیاسی به یک نکته جالب و خواندنی برخورده ام که نوشنش بیضرر است! و آن مروط میشود به اصطلاح قاشق نقره ای  silver spoon  که در فرهنگ غربی ها جای خاصی دارد. مطمئن نیستم که در فرهنگ ما همچو چیزی یا معادل آن وجود داشته و دارد یا نه؟

عرض شود که همانطور که قبلا نوشته ام این آقای میت رامنی که میخواهد رئیس جمهور شود بطور خانوادگی پولدار است. البته خودش هم چون بیزینسمن یعنی کاسبکار و تاجر خوبی بوده و هست هی پولدارتر شده. ولی بخاطر اینکه ثروت زیادی هم بهش به ارث رسیده میگویند با قاشق نقره ای بدنیا آمده. یعنی اینکه موقع تولد غنا به همراهش بوده!

ویکی پدیا میگوید این اصطلاح به کسی اطلاق میشود که بطور موروثی ثروتمتد بوده و مانند آن میماند که "موقع تولد یک قاشق نقره ای توی دهانش بوده"! و این مفهوم را میرساند که طرف اعیانی بوده و از درد دل مردم عادی خبر ندارد. علت این نامگزاری را میتوان به قرنها پیش ربط داد که مردم موقع رفتن به مهمانی قاشق (و شاید چیزهای دیگر!) با خود می بردند، و البته که قاشق نقره ای خیلی گران قیمت و اعیانی بود!

+ نوشته شده در  Fri 11 May 2012ساعت 3:10  توسط بهمن شهزادی  | 

راه حل های مشکوک! 3

چهارشنبه نهم ماه می

مطلبی در مورد درمان بیماریها تهیه کرده بودم که می ماند برای بعد، چون مورد مهم تری از جریانات روز پیش آمده و البته که حق تقدم دارد! و آن تغییرات سیاسی و اقتصادی مهمی است که دارد در اروپا اتفاق می افتد.

عرض شود که در این چند روز گذشته دو اتفاق مهم در اروپا رخ داد. اولی انتخاب جناب فرانسوا اولاند به ریاست جمهوری فرانسه بود، و دیگری انتخابات یونان که وضع پارلمان آنجا را مغشوش تر کرده. هر دوی اینها و احتمالا پیامدهای دیگر باعث میشود که برنامه های صرفه جوئی و سفت کردن کمربند را که تا بحال می خواستند در اروپا اجرا کنند دستخوش تحولاتی بنماید.

البته هیچکس دلش نمی خواهد کمر بندش را سفت کند! ولی از طرف دیگر رکود اقتصادی کم و بیش همه جا بوده و هست و کسی هم نتوانسته راه حل خوبی برایش پیدا کند. اینست که راه حل های به اصطلاح ساده و روشن که معمولا رادیکال هم هستند زیاد بگوش رسیده و میرسند ولی بیشتر به لفاظی شباهت دارند و احتمالا راه بجائی نمی برند. بهر حال باید دید رئیس جمهور جدید فرانسه که مخالف طرح های صرفه جوئی بوده چه گلی بر سر مردم خواهد زد؟!

این مشکل همانطور که گاه به آن اشاره کرده ام اینجا هم وجود داشته و دارد. اوباما در ظرف سه سال گذشته توانسته در ضمن اینکه جلو بدتر شدن اوضاع را بگیرد یک کمی هم روند سیر صعودی به اقتصاد داد. فکر نمیکنم اگر جمهوری خواهان که خیلی هاشان در لفاظی ید طولائی دارند و راه حلهای ساده و روشن و غلط زیاد در آستین خود انباشته اند می توانستند حتی این قدر هم پیشرفت نمایند.

+ نوشته شده در  Wed 9 May 2012ساعت 6:3  توسط بهمن شهزادی  | 

از چین تا ماچین!

دوشنبه هفتم ماه می

خب، وقت آن شده که ما هم وارد گود شویم و به اوضاع و احوال آن آقای  Chen  که در این اواخر در راس اخبار بین المللی قرار گرفته بپردازیم. این آقا که حرفه اش وکالت و در ضمن نابیناست از ناراضیان معروف مملکت چین است که اخیرا از بازداشت خانگی فرار کرده و در سفارت آمریکا در پکن متحصن شده و تقاضای پناهندگی نموده. ولی کار بیخ پیدا کرده و حالا دارند سعی میکنند یک راه حلی برای این معضل پیدا کنند.

برای آشنائی با سابقه اش مختصری از مطالب ویکی پدیا را اینجا می آورم. آنهائی که بخواهند بیشتر بدانند می توانند به لینک داده شده در آخر نوشته مراجعه نمایند.

او که در کودکی بینائی خود را از دست داده چهل ساله است و در یک منطقه روستائی نشین چین زندگی میکند. مهمترین در گیری او با دولت چین در زمینه حقوق زنان و بخصوص در رابطه با قانون تنظیم خانواده و از جمله سیاست تک فرزندی دولت بوده. بین سالهای 2006 تا 2010 درزندان بسر می برد و حتی بعد از آنهم تحت بازداشت خانگی قرار داشت.

 آخرین خبر آنست که هر دو سه طرف که ظاهرا دلشان میخواهد این ماجرا هر چه زودتر به پایان برسد و استخوان لای زخم نشود به یک مصالحه ای دست یافته اند که بقول معروف نه سیخ بسوزه نه کباب! و آن اینست که به آقای چن ویزای ادامه تحصیل در آمریکا بدهند تا بتواند با اهل و عیالش به آنجا بروند. با اینکه این راه حل خوبی بنظر میرسد ولی بعضی ها میگویند هنوز ماجرا تمام نشده و ممکنست اشکالاتی پیش آید. بعبارت دیگر باید صبر کنیم به بینیم به اصطلاح آخر شاهنامه چه جوری خواهد بود!

http://en.wikipedia.org/wiki/Chen_Guangcheng

+ نوشته شده در  Mon 7 May 2012ساعت 3:55  توسط بهمن شهزادی  | 

حزب چای ، 24

جمعه چهارم ماه می

جمعه پیش دیدیم که مبارزات انتخاباتی بین دو کاندید ریاست جمهوری شروع شده ولی احتمال دارد نفرات دیگری از احزاب و گروه های دیگر هم به آنها به پیوندند. اینرا هنوز کسی نمیداند چه شکلی بخودش بگیرد. انتخابات روز ششم نوامبر خواهد بود و ما درست شش ماه وقت داریم تا حسابی خسته شویم!

قدیم ندیم ها این طوری نبود. مدت زمان تدارک و مبارزات انتخاباتی در طی دهه های گذشته طولانی تر، مفصلتر، و پر خرج تر شده است. آدم را بیاد پیچیده شدن امور در زندگی روزمره خودمان می اندازد. یک مورد خیلی بارز آن وسائلی است که هر روز تکنولژی جدید برایمان به ارمغان می آورد. از کوچکترین چیزها مانند تلفن و رادیو گرفته تا تلویزیون و اتومبیل آنقدر پیچیده شده اند که دفترچه دستورالعمل و کابردشان گاهی باندازه یک شاهنامه قطورند! و تازه حتی داشتن مدرک لیسانس هم برای فهم آنها کافی نیست!

راستی این را هم اضافه کنم که انتخابات آینده به تعئین رئیس جمهور و معاونش ختم نمیشود. خیر! تمام 435 نفر اعضای مجلس نمایندگان و یک سوم از یکصد سناتور باید انتخاب شوند.
ولی خب، خیلی از اینها برنده شدن روی شاخشان است و یا اینکه اصلا رقیبی ندارند.

+ نوشته شده در  Fri 4 May 2012ساعت 2:42  توسط بهمن شهزادی  | 

راه حل های مشکوک! 2

چهارشنبه دوم ماه می

روز هفتم نوامبر گذشته نوشته ای داشتم که این جور شروع میشد

چند سال پیش در لوس انجلس تایمز مقاله ای خواندم که این کلمات قصار را در خود داشت

For every problem there is a solution that is simple, clear and wrong
برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد که هم ساده است هم روشن و هم غلط

و پشت سر آن مواردی از اینجور ر اه حلهای بظاهر ساده و خوب ولی در باطن نا ممکن و غیر عملی را که سیاسیون در مبارزات انتخاباتی بر زبان می آورند دیدیم. امروز میخواهم موارد دیگری ارائه دهم ولی بستگی دارد که در چه زمینه ای بخواهیم این کار را بکنیم. با اجازه فعلا آنرا به موضوع انرژی اختصاص می دهیم.

مقدمتا عرض کنم که معمولا وقتی از انرژی صحبت میشود همه حواس ها میرود روی انرژی برق، چون آنست که خیلی از کارهائی را که ما می خواهیم انجام میدهد. ولی مسلما انرژی جنبه ها و مصرف های دیگری هم دارد مانند بحرکت آوردن اتومبیل و ماشین های صنعتی، گرم کردن ساختمان ها، پخت وپز، و غیره. و وجه مشرک همه اینها لزوم و وجود منابع اولیه است مانند سوخت های فسیلی (نفت و گاز و زغال سنگ)، انرژی هسته ای، انرژی تجدید پذیر (خورشید و باد و غیره) و و و  (مراجعه شود به آرشیو موضوعی علمی/انرژی)

حالا میرسیم به مشکل جهانی کمبود منابع انرژی. آدمیزاد هم دارد روز بروز تعدادش زیاد میشود، هم دارد مصرف سرانه انرژیش بالا میرود. و اینست که همه در تکاپوی پیدا کردن منابع جدید هستند. اینجاست که آن تکیه کلام بالا مورد پیدا میکند. عده ای ساده دل میگویند آقا جان! انرژی خورشید بی انتهاست و هر چه بخواهیم می توانیم تا قیامت از آن بدست آوریم. بدون توجه به اینکه مهار کردن انرژی خورشید هیچ کار آسانی نیست!

دیگری می گوید باد آقا جان! باد می تواند هر چه بخواهیم بما انرژی بدهد! آن دیگری اتومبیل های برقی را چاره ساز میداند و دیگری اتومبیل های هیدرژنی را و و و . البته هیچکدام از این راه حل ها غلط آن جوری نیستند ولی چون هر کدام فقط جزء کوچکی از راه حل میباشد مسلما هیچیک ابدا به تنهائی کافی نیست. حتی وقتی روی یکدیگر هم که بگذاریم کافی نیستند! و برای همین هم هست که مداما دارند دنبال راه حل های دیگر میگردند.

+ نوشته شده در  Wed 2 May 2012ساعت 7:10  توسط بهمن شهزادی  |