هنوز به اصطلاح
مرکب نوشه ام در مورد روشهای طب سنتی خشک نشده بود که در یک نشریه فارسی مطلبی در
باره فوائد برگ بو خواندم و حیفم آمد آنرا ندیده بگیرم! نوشته بودند برگ بو دارای
خواص زیر است:
خوب، خدا بدهد
برکت! پس میشود گفت برگ بو جوابگوی نیمی از درد های آدمیزاد است و اگر یک گیاه
دیگر مثلا گل گاوزبان را که آن نیمه دیگر دردها را درمان میکند به آن بیفزائیم
دیگر کار تمام است و هیچ کدام از ماها دیگر مزه هیچ بیماری را نخواهیم چشید!
عبارت بالا با
اینکه طنز آمیز است ولی بنظر من ریشه در واقعیت دارد. زمانی که جوانتر و نادان تر
بودیم خیلی دنبال این حرفها میرفتیم. کلی کتاب در باره خواص خوراکیها جمع آوری
کرده بودم و حتی با صرف کلی وقت یک فهرست مفصلی از بیماری های گوناگون با درمان
آنها بروش سنتی و گیاهی را از الف تا یا درست کرده بودم . . . ولی هیچکس بما نگفت،
آخه پسر جان اگه سبزی و گیاه و میوه به این سادگی میتوانستند بیماری ها را علاج
کنند که دیگر ما اصلا بیمار نمی شدیم، مگه نه اینکه هر روز داریم در غذاهایمان
مرتب از آنها استفاده میکنیم؟!
ولی خوب،
همانطور که قبلا هم نوشته ام بنظر من این یکی از آن مواردی است که "تا نباشد
چیزکی مردم نگویند چیزها" یعنی، هر یک از موادخوراکی میتواند درمانی برای
دردی باشد، ولی متاسفانه نه برای همه کس و همه موارد. آنوقت است که مجبوریم دنبال
دکتر و داروهای شیمیائی قویتر برویم.
+ نوشته شده در Mon 9 Nov 2009ساعت 7:11  توسط بهمن شهزادی
|
قکر میکنم وقت
آن شده که به گربه ها سری بزنیم به خصوص که یک گزارش کوتاهی هم اخیرا در باره آنها
خواندم و بعدا خواهید دید. فعلا یک مقدمه هائی لازم می نماید!
اولا که بدانید
و آگاه باشید که در این دیار در بین حیوانات خانگی سگ و گربه اولین رتبه را دارند.
حالا نمیدانم کدام اول است و کدام دوم؟ بعد از آن نوبت به پرنده های گوناگون و ماهی
و خرگوش و حتی مار و دیگر حیوانات میرسد ولی در مورد گربه بیشتر میتوانم بنویسم
چون خود ما هم چند تائی داشته ایم. در واقع هنوز هم یکی داریم که با اینکه سن و
سالی ازش گذشته هنوز هم روی پای خودش میباشد!
نظر کلی بر اینست
که گربه حیوانی است خیلی مستقل، و در واقع خیال میکند که او ارباب است و ما آدمها
برای آسایش او آفریده شده ایم! ولی بر عکس سگ موجودی است خیلی فرمانبردار اربابش
که ما باشیم. و در واقع به او میگویند بهترین دوست آدمیزاد. البته استثنا هم زیاد
وجود دارد. ما خود یک گربه ای داشتیم که مثل سگ همیشه هوش و حواسش بدست ما بود!
بگذریم.
گربه ها هم مثل
ما آدمها همه شانسشان یک جور نیست. بعضی ها خیلی اعیانی هستند، برایشان همه جور
وسائل آسایش فراهم است و حتی وقتی از این دنیا رفتند میبرندشان به قبرستان مخصوص
خودشان! ولی خوب ما به آنها کاری نداریم. اعیان باشند یا نباشند یک عامل دیگری هست
که آنها را از هم متمایز میکند و آن اینست که آیا آزاد هستند یا نیستند؟ بله، هر
دو جورشان را داریم.
بعضی خانواده
ها بدلائل مختلف اجازه نمیدهند گربه شان از خانه بیرون برود. این البته اگر از
کوچکی اجرا شود گربه به آن عادت میکند، مانند پرنده ای که در قفس زندگی میکند. یکی
از علل اینکه گربه را خانه نشین میکنند ترس از تصادف با اتومبیل است که گاه اتفاق
می افتد. دیگر اینکه برای آنهائی که در طبقات بالای ساختمانها زندگی میکنند شاید
چاره ای جز خانه نشینی نباشد.
خوب، حالا میرسیم
به آن خبری که اخیرا خواندم. نوشته بودند که شهرداری لوس انجلس دارد مقرراتی وضع میکند
که دامپزشکان را از قطع پنجه گربه ها منع کند! بله، بعضی ها بعلل گوناگون و بویژه
برای اینکه به مبل و وسائل خانه صدمه نرسانند ناخن های گربه شان را از بیخ می چینند
ولی حالا یک عده ای به داد گربه ها رسیده و دارند سعی میکنند آنها را از این عمل
وحشیانه آدمیزاد و نقص عضو شدن گربه ها نجات دهند! لازم به تذکر است که بعضی شهرها
هم اکنون این قانون را دارند و بعضی دیگر از جمله سانفرانسیسکو در حال وضع چنین
قانونی هستند.
+ نوشته شده در Sat 7 Nov 2009ساعت 7:11  توسط بهمن شهزادی
|
امروز هم باید
چند نکته را بهم ببافیم تا بیک جائی برسیم! اولیش اینست که لابد بیاد دارید که در
این مملکت دارند در مورد بوجود آوردن یک سیستم بیمه بهداشتی فراگیر و مفصل فعالیت
میکنند. این لایحه هنوز دارد در کنگره آمریکا مراحل پر پیچ و خم خود را طی میکند
ولی احتمال دارد تا آخر سال میلادی لایحه نهائی بتصویب برسد. در اینمورد مطلبی روز
شانزدهم سپتامبر نوشته ام.
نکته دیگر
استفاده از طب سنتی در ینگه دنیاست که بعضی ها که خیلی علمی تر فکر میکنند قبولش
ندارند و میگویند ثابت نشده، ولی روشهای درمانی سنتی و کناره ای و در واقع غیر
علمی به حیات خود ادامه میدهند! و علتش هم بنظر من اینست که بعضی وقتها و در بعضی افراد
موثر واقع میشوند. دعا کردن برای بهبود یک بیمار هم یکی از این موارد است و من در
این زمینه هم مطالبی نوشته ام که میتوانید آنها را در آرشیو موضوعی بهداشت و سلامت
بیابید. اینرا هم داشته باشید تا برسیم به اصل موضوع!
سومین نکته در
مورد طرز کار بیمه های بهداشتی است و اینکه چه چیزهائی را شرکت بیمه قبول میکند و
چه چیزهائی را قبول نمیکند. مثلا بعضی از روشهای در مانی را که نوظهورند و نتیجه بخش بودن آنها مورد سوال
است ممکنست رد شوند، بخصوص اگر گران قیمت باشند، حتی اگر از آخرین فنون پزشکی بهره
گرفته باشند.
گزارشی خواندم
که میگفت "روش درمانی معنوی روحانی" دارد خودش را وارد لایحه بیمه های بهداشتی
زیر نظر کنگره میکند. بدین معنی که با تشویق و ترغیب و اصرار یک گروه مذهبی
بنامChristian Scienceتعدادی از اعضای کنگره بر
آن شده اند که ماده ای در لایحه بگنجانند که شرکتهای بیمه را وادار کند که مخارج
مربوط به دعاخوانی برای بیماران را تقبل نمایند. این گروه از مسیحیان اعتقاد دارند
که دعا برای سلامت بدن موثر است و تعدادی دعا خوان حرفه ای هم برای اینکار دارند
که مزد مختصری دریافت میکنند!
با اینکه مخارج
دعاخوانی کم و در مقابل روشهای دیگر درمان ناچیز است ولی اشکال اصلی اینست که
مخالفان میگویند اصولا وضع این قانون باعث شکستن دیوار جدائی بین حکومت و دین
میشود و کنگره حق ندارد از یک گروه خاص مذهبی پشتیبانی کند (درمورد این دیوار
جدائی به آرشیو موضوعی سیاسی/قانون اساسی سر بزنید).
+ نوشته شده در Fri 6 Nov 2009ساعت 7:11  توسط بهمن شهزادی
|
در باره مریخ
چند نوشته وجود دارد که میتوانید آنها را در آرشیو موضوعی علمی/فضا به بینید. یکی
از آنها خبر ازین میداد که در مریخ آب وجود دارد، و حالا میگویند غار هم وجود
دارد!
بله، دانشمندی
بنام گلن کوشینگ اخیرا در یک کنفرانس زمین شناسی اعلام کرده که با مطالعه تصاویری
که سفینه های فضائی از مریخ بدست داده اند میشود نتیجه گرفت که غارهای طولانی و
گسترده ای در دهانه های آتشفشانی مریخ وجود دارند.
برای مقایسه میتوان
گقت که در طول تاریخ غارهای زمینی آدمیزاد را در مقابل حیوانات وحشی محافظت میکردند
در حالیکه غارهای کره مریخ میتوانند مسافران آینده را از مخاطرات محیط آنجا محفوظ نگاه
دارند. از جمله این مخاطرات سرمای خیلی شدید آنجا و نیز اشعه کیهانی است که میتوانند
کشنده باشند. البته مشکل سرما را شاید بتوان با ماندن در داخل سفینه حل کرد ولی
برای مصون ماندن از خطرات اشعه کیهانی وجود غاری عمیق میتواند خیلی مفید واقع شود.
از خواص دیگر
غار اینست که اگر حیات میکروسکوپی در مریخ وجود داشته و دارداحتمال زیادی میرود که
آثار آن در یک غار محفوظ مانده باشد و بتوان بوجود آن پی برد. آقای کوشینگ میگوید
حتی اگر حالا حالاها هم پای آدمیزاد به مریخ نرسد آدمهای مصنوعی میتوانند کشفیاتی
در این غارها انجام داده کره مریخ را بهتر بما بشناسانند.
+ نوشته شده در Thu 5 Nov 2009ساعت 7:11  توسط بهمن شهزادی
|
چند روز پیش ایمیلی
از دوستی در یافت کردم که در زیر می بینید، باضافه دو سه خطی هم از خود اینجانب!
اگر کريستف
کلمب زن داشت ممکنست اصلا قاره امريکا را کشف نکرده بود، چون بجای برنامه ريزی و
تمرکز در مورد يک چنين سفر ماجراجويانه ای، بايد وقتش را به جواب دادن به همسرش،
در مورد سوالات ذيل می گذراند:
-- کجا داری
ميری؟
-- با کی؟
-- واسه چی؟
-- چطوری داري می ري؟
-- کشف چی؟
-- چرا فقط تو؟
-- تا تو برگردی من چيکار کنم؟!
-- می تونم منم باهات بيام؟!
-- کِی برمی گردی؟
-- برای شام خونه ای ديگه؟!
-- واسم چی مياری؟
-- تو عمدا اين برنامه رو بدون من ريختی، مگه نه؟!
-- جواب منو بده!
-- من می خوام برم خونه مامانم!
-- من می خوام تو منو اونجا برسونی!
-- ديگه هيچوقت به اين خونه برنمی گردم!
-- منظورت چيه "اوکی"؟!
-- چرا جلوم رو نمی گيری؟!
-- من اصلا نمی فهمم اين کشف درباره چیه؟
-- تو هميشه اينجوری رفتار می کنی!
-- آخرين بار هم همين کار رو کردی!
-- می بينم اين روزها داری يه کارهايی می کنی!
-- من هنوز نمی فهمم، مگه چيز ديگه ای هم برای کشف
کردن مونده!
به همسایه مان
که یک سرخ پوست اصیل آمریکائی است جریان را گفتم. گفت:
خدایا!اگر اجداد ما میدانستند که کریستف کلمب مجرد
بوده، یکی که هیچ صد تا زن قد و نیمقد برایش به اسپانیا فرستاده بودند!
+ نوشته شده در Tue 3 Nov 2009ساعت 7:11  توسط بهمن شهزادی
|
لابد همه جای
دنیا اینطور است که برای ارتباط تلفنهای همراه باید در شهر و بیابان برجهای متعددی
بر پا کنند، که گاهی باعث درد سر و مخالفت مردم یک ناحیه ای واقع میشود. اینرا من
بارها شنیده ام که چطور عدم امکان نصب برج و آنتن تلفن بیسیم در بعضی جاها باعث میشود
که کیفیت ارتباط تلفنی در بعضی نقاط قابل قبول نباشد. و اینست گزارشی از آنچه که
در یک شهرک اعیانی نشین نزدیک به اینجا اتفاق افتاد.
میگویند یک
دادگاه ایالتی رای داده که مردم این شهرک حق دارند جلو شرکت تلفن خصوصی اسپرینت را
که میخواهد دو برج تلفنی در آن محله بنا کند بگیرند، به این علت که این برجها بد
شکل بوده توی چشم میخورند! در واقع بنظر میرسد که مردم به قول معروف هم خدا را میخواهند
و هم خرما را! یعنی در ضمن اینکه میخواهند تلفنشان همه جا بخوبی کار کند دلشان میخواهد
کوچه و خیابانشان هم قشنگ و بدون آلودگی بینائی باشد! البته خیلی ها را عقیده بر اینست
که میتوان هر دو را داشت، چون شرکتهای تلفن بالاخره راه مناسبی پیدا میکنند.
یکی از این
راهها چسباندن یک چیزهائی مانند برگ درخت به این مناره هاست که آنها را شبیه درخت
کند ولی تا آنجا که من دیده ام هنوز خیلی مانده تا این کلک واقعا بتواند آدم را
گول بزند!
+ نوشته شده در Mon 2 Nov 2009ساعت 7:11  توسط بهمن شهزادی
|
روز چهارشنبه
در مورد این شوی تلویزیونی توضیحی دادم و مثالهائی آوردم. اینک چند مثال دیگر. روش
کار اینست که سوال مشخصی را (تلفنی) از یکصد نفر نموده و جوابها را بر طبق ارقام
حاصله طبقه بندی میکنند و من در زیر در هر سطر، اول رقم در صد و بعد جوابی را که
داده اند می آورم. اگر بخواهید بد نیست قبل از نگاه کردن به جوابها خود حدسهائی
بزنید.
چه کاری ممکنست
یک خلبان در کابینش بکند که بتواند باعث نگرانی مسافرین شود؟
51خوابیدن
29مشروب خوردن
8در عالم رویا بودن
5کتاب خواندن
4 سیگار کشیدن
چیزی را نام برید
که میتوان گفت یک مرد شکم گنده آنرا قورت داده!
42هندوانه
17توپ بزرگ
7نهنگ
7یک
بشگه آبجو
5خوک
4بچه
وقتی یکی را می
بینی که دارد با صدای بلند با تلفنش حرف میزند دلت میخواهد چکار کنی؟
49داد میزنم ساکت باش
15تلفن را ازش میگیرم
10تلفنش را میگیرم و قطع میکنم
10 میزنمش
4نگاه چپ چپ بهش میکنم
3از
آنجا میروم
اگر شک بردی
دزدی وارد خانه شده به کجا پناه میبری؟
44گنجه لباس
22زیر
تختخواب
12توی
حیاط
9توی
زیر زمین
9توی
حمام
2پشت سر خانم!
+ نوشته شده در Sun 1 Nov 2009ساعت 7:11  توسط بهمن شهزادی
|
رفتم نگاه کردم
به بینم پارسال در مورد هالوین چه نوشته ام، و خیلی تعجب کردم وقتی دیدم از دستم
در رفته و هیچ چیز ننوشته ام! آخر مگر میشود این روز بی خاصیت و بی ثمر را از یاد
برد؟!
بله، اشتباه
نخواندید، گفتم بی خاصیت و بی ثمر، ولی نه برای بچه ها. ابدا! این روز برای شادی و
تفریح بچه هاست که احتمالا از روز کریسمس هم بیشتر به آنها می چسبد. در این روز
است که بچه های از یکسال تا ده سال و بیشتر و حتی بزرگترها به اصطلاح خودمان
میروند قاشق زنی. البته بزرگترها به بهانه همراهی و هدایت بچه ها با آنها میروند!
آنها ماسک به سر و صورت زده با لباسهای عجیب غریب پس از غروب آفتاب روز آخر ماه
اکتبر به در خانه های همسایگان میروند و خوردنی طلب میکنند، که معمولا آب نبات،نقل و شیرینی، شکلات، میوه و این جور چیزها ست.
ولی باید توجه داشت که این روز اصلا یک روز تعطیل نیست.
خوب، حالا لابد
میخواهید بدانید این رسم از کجا آمده، بله؟ اینست نکاتی چند از تاریخچه این مراسم
که از ویکی پدیا نقل میکنم.
هالوینHalloweenریشه در سنت بت پرستان عهد باستان ایرلند دارد
و یکی دو قرن پیش ایرلندی های مهاجر آنرا به قاره آمریکا آوردند. از جمله مراسم
معمول سوای قاشق زنی عبارتند از برقراری مهمانی های بالماسکه ای و پوشیدن لباسهای
ترسناک مانند غول و جادوگر و اسکلت، نمایش فیلم و خواندن داستان ودیگر سرگرمی های ترسناک، درست کردن خانه ارواح
و نظائر آن. اینها را بزرگترها میکنند، البته همه اش به بهانه سرگرمی بچه ها (و
خودشان)!
لابد هنوز هم
سوال دارید. مثلا میخواهید بدانید ما امروز را چکار میکنیم؟ این که خیلی آسان است.
سالها پیش که بچه هامان بچه بودند ما هم میشدیم همرنگ جماعت، ولی حالا مطمئن
میشویم که موقع تاریک شدن هوا چراغ بیرون درب خانه مان خاموش است بطوریکه مردم
بدانند ما منزل نیستیم و بعد یواشکی میرویم یک رستوران . . . بقیه اش را که میدانید!
جایتان خیلی سبز.
+ نوشته شده در Sat 31 Oct 2009ساعت 7:11  توسط بهمن شهزادی
|
استاد سابق دانشکده فنی . . . سی سالیست ساکن شهر فرشتگان، شهری بدون فرشته ولی بهتر از خیلی جاهای دیگر . . . بازنشسته ولی پای گشوده به فضای اینترنت